شده ، بررسى مىكنيم .
براى حجيّت قياس به قرآن ، سنّت ، اجماع و عقل تمسّك شده است .
اما قرآن : آياتى مورد استناد قرار گرفته است ، از جملهء آيهء « پس اى ديدهوران ، عبرت گيريد » « 1 » . و آيهء « اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [ نيز ] اطاعت كنيد ؛ پس هرگاه در امرى [ دينى ] اختلافنظر يافتيد ، اگر به خدا و روز باز پسين ايمان داريد ، آن را به [ كتاب ] خدا و [ سنّت ] پيامبر عرضه بداريد ، اين بهتر و نيكفرجامتر است » « 2 » . و آيهء « بگو : همان كسى كه نخستين بار آن را پديد آورد » « 3 » در پاسخ به سخن كسى كه گفته است : « چه كسى اين استخوانها را كه چنين پوسيده است زندگى مىبخشد » « 4 » .
نحوهء استدلال بدين صورت است : اعتبار و عبرت - در آيهء نخست ، قياس را نيز شامل مىشود ؛ و ردّ كردن و عرضهء به خدا و رسول - در آيهء دوم - عبارت است از بازگرداندن فرع به اصل كه قياس هم نوعى از آن است ؛ و اينكه خداوند - در آيهء سوم - براى اثبات قدرتش بر احياى پس از مرگ به آفرينش اوليه تمسك و استدلال كرده است ، استدلالى از نوع قياس است .
اما دلالت اين آيات بر حجيّت اشكالى روشن دارد ، زيرا : در آيهء نخست ، فرمان دادن خداوند به پند گرفتن از عبرتها ، چه ربطى با حجيّت قياس دارد ؟ ! اما آيهء دوم ، روشن است كه معنايش آن است كه طرفين نزاع ، براى ريشهكن كردن نزاعشان ، بايد به آيات قرآن و به پيامبر ( ص ) در زمانى كه زنده است ، و به سنّتش پس از وفاتش مراجعه كنند . در واقع در اين آيه هيچ اشارهاى به قياس نشده است اگر نگوييم كه عكس آن را بيان كرده است ، چرا كه قياس ، بازگرداندن و عرضهء به سخن خداوند و سخن
هامش
( 1 ) . سورهء حشر ، آيهء 2 .
( 2 ) . سورهء نساء ، آيهء 59 .
( 3 ) . سورهء يس ، آيهء 79 .
( 4 ) . سورهء يس ، آيهء 78 .