قضاوت كنيم كه كدامين ايشان ، اعلم است ] . و براى تشخيص اعلم ، شناخت دانش يك يا چند فقيه كفايت نمىكند ، [ بلكه بايد از حال همهء فقها باخبر بود ] . اما اهل خبره چگونه مىتوانند قلمرو دانش همهء فقهاى كرهء ارض ، و آنان را كه در گوشه و كنار ، ناشناختهاند ، بدانند و برآن احاطه داشته باشند . چنين تكليفى از اساس شاق و دشوار است و تشريع آن با احكام شرعى ، كه سهل و آسان است ، سازگارى و مناسبت ندارد .
افزون برآن كه اگر بهواقع ، فقيه اعلم بر ديگر فقها در اين امر تقدم و پيشى داشته باشد مرجعيّت ، پس از امامت ، مهمترين منصب و مقام خواهد بود و اين خواهان آن است كه از سوى ائمه ( ع ) ، كه حافظان و نگاهداران اين دين هستند ، روايات فراوان و متواترى در اين خصوص ، وارد و در مشرق و مغرب زمين ، انتشار يافته باشد تا همهء جهان اسلام بدان آگاهى يابد ، مبادا كه در مفسدهء تقليد از غير اعلم بيفتند و - پناه به خدا - همه اعمال و عباداتشان باطل گردد ، با آنكه ما در اخبار و روايات هيچ اثر و نشانهاى از ذكر اعلم بودن مشاهده نمىكنيم ، با آنكه سزاوار بود ائمه ( ع ) اين امر مهم را كه همهء فروع دين برآن استوار است ، بيان كرده باشند ، و اگر هم اصحابشان دراينباره از ايشان نپرسيدهاند ، خودشان ابتداء آن را بيان كنند ، همان گونه كه به امر امامت ، كه همهء اصول دين برآن استوار است ، اهتمام داشتند ، بلكه چهبسا شناخت اعلم ، بر مردم از شناخت امام ( ع ) دشوارتر باشد ، چرا كه برگزيدن امام ( ع ) به دست خداى داناى به غيب است كه آن را به پيامبرش ( ص ) معرّفى كرد و او در حضور اصحابش وى را به مردم شناساند ، لكن تشخيص اعلم برعهدهء خود مكلّف است ، و علم چيزى پيچيده است و تشخيص مراتب آن ، براى شناسايى كسى كه در آن علم از همگان برتر است ، دشوار است ؛ و اگر در زمانهاى نزديك به هم اعلمى پس از اعلم ديگر رحلت كند ، مكلّف براى تقليدش بايد پس از مرگ هركدام ، در جستجوى فقيه اعلم زمان باشد .
شما را به خدا ، روايات تخيير را - كه اندكى قبل آورديم - بررسى كنيم ، آيا اشارهاى به اعلميّت ، كه انسان در اوّلين لحظهء بلوغش مكلّف به آن است ، در آن مىيابيد . هرگز ، بلكه جز امر به مراجعه به عالمى فقيه كه احاديث ائمه را بازگويد و راه ايشان را برود ،
أصول الاستنباط في أصول الفقه وتأريخه باسلوب حديث ( اصول استنباط ) ( فارسى ) — صفحة 547
مساهمون: على شيروانى
ص٥٤٧