تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول الاستنباط في أصول الفقه وتأريخه باسلوب حديث ( اصول استنباط ) ( فارسى ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
پاسخ : تفاوت زيادى ميان اين دو هست . در مسألهء تقليد ، مكلّف فقط براى عمل خودش مرجع تقليد نياز دارد تا حكم خدا را بشناسد [ و به آن عمل كند . ] ، و سخن هر فقيه داناى به حكم خدا ، حجّت مىباشد [ و مكلّف مىتواند به آن مراجعه كند ] . اما در مسألهء امامت ، مردم به يك امام واحد نياز دارند تا در رأس امور بنشيند و رياست كند و زمام امور دين و دنيا را به دست گيرد و بيعت كردن با وى و پيروى كردن از او بر همهء مردم لازم است . پس چگونه مىتوان پذيرفت كه اين مسند و مقام به شخص برتر اختصاص نداشته باشد ؟ ! به راستى اگر شخص فروتر بر مسند امامت بنشيند ، چگونه انسان برتر به پيروى و بيعت و اطاعت از او در امور دين و دنيا ملزم گردد ؟ با آنكه انسان برتر مشاهده مىكند كه شخص فروتر بمانند او به احكام نرسيده ، پس چگونه وى را پيروى كند ؟ در هر حال ، تفاوت‌هاى فراوان و روشنى ميان امامت و تقليد هست ، جداى از ادلهء نقلى [ بر اختصاص امامت به شخص برتر ] كه روشن‌تر از آن است نيازى به ذكر آن باشد . ثانيا : معناى اعلم ، امرى مبهم است كه هنوز براى خود فقها و خبرگان روشن نشده ، چه رسد به مردم عوام ، به‌ويژه بيابان‌نشين‌ها ، سالخوردگان ، دختران نه‌ساله و پسران پانزده‌ساله . پس اگر علما و اهل خبره خودشان تاكنون در معناى مراد از اعلم و ملاك در آن اتفاق‌نظر ندارند - كه آيا اعلم كسى است كه ملكهء اجتهاد او بهتر است يا فهم او ؟ يا كسى است كه استنباط او بيشتر است يا اطلاعاتش ؟ - وضع مردم نادان چگونه خواهد بود ؟ آيا براى تعيين معناى اعلم ، اجتهاد مىكنند ؟ يا از خبرگان كه خود در اين‌باره متحيرند ، تقليد مىكنند ؟ و يا در مسألهء معناى اعلم ، از اعلم تقليد مىكنند ؟ كه البته به‌وضوح دور لازم مىآيد . [ چون تقليد از اعلم متوقف بر دانستن معناى اعلم است و دانستن معناى اعلم متوقف بر تقليد از اعلم مىباشد ] . افزون برآن كه ، برفرض دانستن معناى اعلم ، تعيين اينكه چه كسى اعلم است ، نيز جدا كارى دشوار است ، چرا كه براى تشخيص اعلم بايد به دانش‌هاى همهء علما احاطه داشت ، [ زيرا اگر گستره و عمق دانش تك‌تك ايشان را ندانيم ، نمىتوانيم