7 . جريان استصحاب به هنگام شك در تقدّم و تأخّر دو حادث
هرگاه بدانيم پديدهاى در زمانى معيّن ، پديد آمده ولى زمان پيدايش آن را ندانيم ، مىتوانيم عدم حدوث آن را تا زمان علم به آن ، استصحاب كنيم ؛ اما هرگاه بدانيم دو پديده ، حادث شدهاند و ندانيم كدام يك بر ديگرى مقدّم و يا متأخر است و اين تقدّم و يا تأخر ، اثرى شرعى داشته باشد ، آيا مىتوان عدم حدوث هريك از آنها در زمان حدوث ديگرى را مطلقا استصحاب كرد ؟ يا مطلقا نمىتوان استصحاب كرد ؟ و يا بايد تفصيل داد و گفت درصورتىكه تاريخ حدوث هر دوى آنها مجهول باشد ، استصحاب عدم هريك از آنها تا زمان ديگرى جارى مىشود و باهم تعارض مىكنند [ و در نتيجه ، هر دو استصحاب ساقط مىگردند ] ؛ و درصورتىكه تاريخ حدوث يكى از آنها معلوم باشد ، نسبت به آنكه زمان حدوثش را نمىدانيم ، استصحاب جارى مىشود و نسبت به آنكه زمان حدوثش را مىدانيم ، استصحاب جارى نمىشود ؟
اينها اقوالى است [ كه در اين مسئله وجود دارد ] . و شايد قول به تفصيل روشنتر باشد ، چرا كه آن دسته از روايات استصحاب كه مربوط به موردى خاص هستند ، بر استصحاب چيزى كه زمان عدم و زمان وجودش معلوم است ، دلالت ندارند ؛ و آنها كه مطلق هستند ، از چنين موردى انصراف دارند .
نكتهء ديگر آنكه بنا بر مشهور ، [ هرگاه دو پديده ، يكى تاريخ حدوثش معلوم و ديگرى ، مجهول باشد ] ، هنگامى كه عدم حدوث پديدهء مجهول التاريخ را تا زمان حدوث پديدهء معلوم التاريخ ، استصحاب مىكنيم ، آثار متأخر بودن پديدهء مجهول التاريخ از پديدهء معلوم التاريخ مترتب مىگردد ؛ و شايد همين امر ، ظاهرتر باشد ، هرچند برخى از اصوليان متأخر ، آن را نپذيرفتهاند .
براى مثال ، اگر بداند كسى در اوّل ماه رجب مرده است و [ آن ميّت وارثى داشته كه كافر بوده و سپس مسلمان شده است ] ، و تاريخ اسلام آوردن وارث وى معلوم نباشد ، در اينجا ظاهرا عدم اسلام وى تا زمان مرگ مورّث ، استصحاب مىشود و بر اين استصحاب ، عدم ارث بردنش از وى ، مترتب مىشود .