6 . جريان استصحاب در امور تدريجى
استصحاب ، همان گونه كه در امور قارّ [ و غير تدريجىّ الحصول ] جارى مىشود ، ظاهرا در امور شبيه قارّ نيز جريان مىيابد ، مانند زمان محدود به يك حدّ و امور زمانى كه با گذرا بودن زمان ، گذرا و ناپايدارند ، همچون خوردن ، حركت و سخن گفتن ؛ البته درصورتىكه اقتضاى استمرار تا زمانى خاص در آنها باشد . امّا زمان محدود ، امورى مانند شب و روز را برخى ادعا كردهاند كه جريان استصحاب در آن مورد اجماع و يا امرى ضرورى است ، بلكه احتمال دارد روايت مربوط به روزه در يوم الشك كه گذشت ، بر جريان استصحاب در آن دلالت داشته باشد . پس اگر كسى در پايان يافتن شب روزه شك كند و منشأ شكّ او امور خارجىيى باشد كه بر اثر آن در طلوع [ و عدم طلوع ] فجر مردّد باشد ، ظاهرا مىتواند [ بقاى ] شب را استصحاب كند و در نتيجه ، آثار شرعى آن ، مانند جواز خوردن ، برآن بار مىشود . همچنين است شك در روزى كه در آن روزه واجب است ؛ پس [ اگر در بقاى آن روز شك كند ] ، بقاى روز را استصحاب مىكند و عدم جواز افطار را برآن بار مىكند . هرچند اين احتمال وجود دارد كه [ ترتب آن آثار شرعى ] در مورد نخست [ - شك در بقاى شب ] به خاطر استصحاب عدم طلوع فجر [ كه امرى قارّ و غير زمانى است ] باشد ، و در مورد دوم [ - شك در بقاى روز ] به خاطر استصحاب عدم غروب خورشيد ، و يا جريان قاعدهء اشتغال ذمّه به روزه تا زمان علم به داخل شدن شب ، باشد ، [ و در اين صورت ، روايت ياد شده بر جريان استصحاب در زمان ، مانند شب و روز ، دلالت نخواهد داشت ] .
اما در امور زمانى ، مانند آنكه بدانيم مقتضى سخن گفتن تا زمانى خاص [ مثلا ساعت 10 ] براى گويندهء [ مثلا استاد علم اصول ] براى تدريس و مانند آن ، وجود دارد ؛ آنگاه در اينكه مانعى براى وى از تمام كردن سخن گفتن و تدريسش پديد آمده باشد ، شك كنيم ، در چنين فرضى ظاهرا بقاى آن استصحاب مىشود ، مشروط برآن كه بقاى آن ، اثرى شرعى داشته باشد ، چنانكه در تنبيه پيشين گذشت [ كه جريان استصحاب مشروط به آن است كه مستصحب داراى اثر شرعى باشد ] .