يك نكته
ما گفتيم : مكلّف به زنده ماندنش تا زمان طرف دوم علم يقينى ندارد و ازاينرو ، تكليف در حق وى منجّز نمىباشد ، در نتيجه اصالت برائت در طرف اول جارى مىشود . بر اين گفتهء ما ، اشكال شده كه : چگونه مقدّمات موسوم به مقدمات مفوّته - مقدمات مفوّته ، مقدماتى را گويند كه ترك آنها [ در زمان خود ] موجب فوت واجب [ و عدم امكان اتيان به آن در زمان خودش ] مىباشد ؛ مانند مقدمات حجّ ، مثل طىّ كردن مسافت از خانه تا مكّه و مانند آن - واجب مىباشد با آنكه مكلّف نمىداند كه آيا تا فرارسيدن زمان واجب ، زنده مىماند يا نه . در پاسخ به اين اشكال مىگوييم : اين واجبات ، بىهيچ شك و ترديدى ، در شريعت وجود دارند و شارع نيز بىهيچ شك و ترديدى ، بجاى آوردن مقدمات آن را در زمان آن مقدمات و پيش از فرارسيدن زمان خود واجب ، واجب ساخته است ، هرچند مكلّف نداند كه تا فرارسيدن زمان خود واجب ، زنده و واجد همهء شرايط تكليف خواهد بود ، و گرنه حصول هر واجبى از اين دست ، غيرممكن بود ، بر خلاف محلّ بحث فعلى ما ؛ زيرا ما نمىدانيم كه شارع در اينجا احتياط كردن را - كه با ترك كردن هر دو طرف تدريجىيى كه تكليف ميان آنها مردد است ، صورت مىپذيرد - بر ما واجب ساخته است . ازاينرو به قواعدى كه در اينباره است ، مراجعه مىكنيم .
2 . شبههء غير محصوره
نوع دوم از دو نوع شبههء موضوعى تحريمى ، شبههء غير محصوره است ، كه در تعريف آن گفتهاند : « شبههاى است كه شمارش اطراف آن مطلقا و يا در زمانى كوتاه ، آسان نيست » .
اشكال اين تعريف آن است كه مواردى هست كه شمارش اطراف آن آسان است و درعينحال ، شبههء غير محصوره به شمار مىرود ، مانند جايى كه مىدانيم گوسفندى