تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول الاستنباط في أصول الفقه وتأريخه باسلوب حديث ( اصول استنباط ) ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
برحسب موارد گوناگون ، مختلف مىشود : گاهى اصل برائت است - مانند مثال پيشين - و گاهى غير آن مىباشد . اما جريان اصل در طرف دوم در زمان دوم دشوار است ، زيرا [ در صورت جارى ساختن آن ] علم به مخالفت قطعى با تكليف واقعى لازم مىآيد ، لكن برخى در اينجا آن را جايز دانسته‌اند ؛ و دليل موجّهى براى آن وجود دارد ؛ زيرا اجراى مثلا اصل برائت در طرف دوم ، پس از سپرى شدن زمان طرف اول است . برخى از اصوليان اين مثال را براى اين مسئله ذكر كرده‌اند : زنى كه زمان حيض خود را فراموش كرده [ به ياد نمىآورد كه چه روزهايى از ماه را حيض مىشده ] ، ولى تعداد روزهايى را كه در هر ماه حيض مىشود ، مىداند ، [ كه مثلا سه روز از هر ماه را حيض مىشود . حال فرض كنيد كه اول ماه است و او خون ديده است اما نمىداند خون حيض هست يا نيست ؟ ] اين زن علم اجمالى دارد كه سه روز از اين ماه ، حيض خواهد بود ، [ اما اين سه روز كدامين روزهاست ؟ در اينجا اگر ماه ، سى روز باشد ، بيست و هفت احتمال وجود دارد . حال ، آيا او مىتواند در هر روز ، اصالت عدم حيض را جارى مىكند ؟ ] مثال ديگرى كه بيان كرده‌اند آن است كه تاجرى مىداند در ماه آتى ، يك معاملهء ربوى خواهد داشت ، [ اما نمىداند كدام يك از بيست معامله‌اش ، ربوى خواهد بود . آيا او مىتواند در هر معامله ، اصل اباحه را جارى كند ؟ ] برخى از اصوليان بر مثال نخست ، خرده گرفته‌اند كه اين زن به نشانه‌هايى كه شرعا [ براى تشخيص خون حيض ] براى وى قرار داده شده ، رجوع مىكند ، [ نه آنكه در همهء روزها اصل جارى كند ] . و در مورد مثال دوم نيز گفته‌اند : كسى كه در حكم معامله ، شك ابتدايى دارد ، حق ندارد به آن اقدام كند ، چه رسد به كسى كه اجمالا مىداند پاره‌اى از معاملاتش در اين ماه ، باطل است ، زيرا بر او واجب است كه احكام معاملات را بياموزد و جاهل ، معذور نيست .