شده است ؛ چون به ميته بودنش ، حكم شده است و برائت ، فقط در چيزى جارى مىشود كه حرمتش مشكوك باشد ، [ درحالىكه در اين مورد ، با توجه به جريان اصالت عدم تذكيه ، حرمت آن معلوم است و ديگر ، شكى در آن نيست ] .
2 . ادلهء سنن
در مورد سنن [ و امور مستحبى ] - كه روايتى ، هرچند ضعيف ، در موردش وارد شده - در اينكه آيا با آن روايت ، استحباب آن كار ثابت مىشود ، و يا شخص ، آن كار را رجاء و از باب احتياط انجام مىدهد - چون احتمال امر به آن وجود دارد - دو وجه ، بلكه دو قول ، در مسئله هست ، كه روشنترين آنها ، قول دوم [ - انجام كار به قصد رجاء ] است ، زيرا استحباب نيز مانند وجوب ، حكمى شرعى است و ثبوت آن نياز به دليل و حجّت شرعى دارد .
اما رواياتى كه در اين باره وارد شده [ و طرفداران قول اول ، يعنى استحباب ، بدان استناد جستهاند ] ، لسانش [ - نحوهء بيان و تعبيرش ] آن است كه : « كسى كه ثواب بر كارى به او برسد و آن را به اميد آن ثواب انجام دهد ، آن ثواب به او داده خواهد شد ، هرچند [ واقع ] آنگونه نباشد كه او عمل كرده است » . - [ مثلا اگر كسى در روايتى ضعيف بخواند كه نمك خوردن در آغاز غذا فلان ثواب را دارد ، اگر او به اميد برخوردارى از آن ثواب چنين كند ، آن ثواب به او داده خواهد شد ، هرچند ، آن روايت ، در واقع ، ساختگى باشد ] - و اين تقريبا صراحت دارد در اينكه چنين چيزى موجب استحباب آن كار نمىشود ، بلكه شخص آن را به اميد و از باب رجاء انجام مىدهد و ثوابى كه مىبرد نيز بههمينجهت است .
طرفداران استحباب [ - قول اول ] به ظاهر صحيحهء هشام بن سالم از امام صادق ( ع ) نيز تمسك كردهاند ، كه [ به نظر ما ] ظهورى در مدّعاى ايشان ندارد . در اين روايت آمده : « هركس از پيامبر ( ص ) ثوابى [ بر كارى ] به او برسد و او آن كار را انجام دهد ، پاداش آن براى وى خواهد بود هرچند رسول خدا ( ص ) آن را نگفته باشد » . به نظر ما ، اين روايت فقط بيانگر برخوردارى وى از ثواب است [ نه مستحب بودن آن كار ] .