تخصيص عام با مفهوم مخالف
و امّا تخصيص زدن عام با مفهوم مخالف ، نمونهاش مفهوم شرط - اگر قائل به حجيّت آن باشيم - است مانند : « به فقرا كمك كن » و « به فقرا ، اگر اهل ايمان هستند كمك كن » . در مورد اين تخصيص ، بين علما اختلاف است و اقوال متعدد است . نقل شده كه مشهور قائلند كه عام با اين مفهوم ( مخالف ) تخصيص مىخورد چرا كه اين مفهوم ، دليل خاص شرعى لفظى است و اين دليليت - البته - در پرتو حكم عقل به ملازمه و عليت ( شرط براى جزا ) است و چنين دليلى با دليل عام معارض مىشود و در نتيجه براساس قاعدهء رائج بين عام و خاص ، دليل عام به وسيلهء اين دليل خاص ، تخصيص مىخورد . ولى اين استدلال مردود شمرده شده است ! چرا كه تقدم خاص بر عام از اين جهت است كه خاص نسبت به عام ، دليل اقوى است ولى در اينجا « مفهوم » دليل ضعيف است و لذا بر عام مقدم نمىشود چرا كه در اين مورد ، عام قوىتر از خاص است [ چون عام ، منطوق است و خاص ، مفهوم است ] .
و جواب اين ردّ اين است كه : ما ممنوع مىكنيم كه تقديم خاص بر عام به خاطر اين باشد كه خاص قوىتر از عام است ، بلكه به خاطر اين است كه اين تقديم ، برطبق جمع عرفى مشهور ، جمع بين هر دو دليل محسوب مىشود و اين جمع ، بر طرح ( كنار گذاشتن ) هر دو دليل اولويت دارد . و اين جهت ، عينا در مفهوم ( مثل مفهوم شرط ) نيز وجود دارد .
آوردن مخالف مفهوم به دنبال آن
اگر مفهوم عام باشد و بدنبال آن ، خاصى آورده شود كه معارض با آن عام باشد مثل : « مردم را - اگر عادلند - اكرام كن » و « مجاهد فاسق را اكرام كن » در اينجا ظاهرا بايد مفهوم عام را تخصيص زد . امّا اين تخصيص به خود مفهوم نمىخورد چرا كه مفهوم ، قضيهء لبّى ( عقلى ) است و چنانكه علما گفتهاند ، قضيهء لبّى را نمىتوان