خلاصه
الف ) شكى نيست كه ما الفاظى داريم كه وضعا دلالت حقيقى بر عموم افرادى دارند مثل « كل و جميع » .
ب ) در مورد جمع همراه با الف و لام مثل كلمهء « الرجال » يك قول اين است كه وضعا و حقيقتا دلالت بر عموم افرادى دارد و قول ديگر اين است كه اين دلالت ، از راه مقدمات حكمت است . و چهبسا گاهى جمع محلّى به الف و لام ( مثل الكتب ) مجازا و به كمك قرينه دلالت بر عموم مجموعى - من حيث المجموع - مىكند . و گاهى با كمك قرينه بر جنس - نيز - دلالت مىكند .
ج ) نكرهء در سياق نفى ( مثل : هيچ فردى در كلاس نيست ) وضعا دلالت بر عموم مىكند . و يا دلالت آن بر عموم به خاطر اين است كه نفى ماهيت ، مستلزم نفى جميع افراد ماهيت است .
د ) مفردى كه همراه با الف و لام است ( مثل : الانسان ) - اگر مراد از الف و لام در آن ، الف و لام عهد نباشد - حقيقتا به گونهاى است كه از آن جنس اراده مىشود . و گاهى به كمك قرينه و يا از راه مقدمات حكمت در عموم استعمال مىشود .
تمرينات
1 - عام و خاص ، چيست ؟
2 - الفاظى را ذكر كن كه دلالت بر عموم دارند .
3 - مقدمات حكمت چيست ؟
4 - آيا اين جمله كه مىگوئيم : « فقراء از مؤمنين را رحمت نما » عامّ است ؟
5 - آيا اينكه مىگويند : « هيچ عامى نيست مگر اينكه تخصيص خورده است » دلالت بر اين مطلب دارد كه الفاظى كه براى عموم وضع شده باشند ، وجود ندارند ؟