بر اين باشد كه اين فرد حكيم در مقام بيان است و افراد خاصى را تعيين نكرده است ، در اين صورت حتما بايد جميع مردان را اراده كند و الّا احترام گروهى خاص از آنان - جداى از بقيّهء افراد - ترجيح بلا مرجّح خواهد بود . و بعضى گفتهاند كه دلالت جمع همراه با الف و لام ، به سبب وضع است . و در هر حال ، گاهى لفظ عام مقيّد به قيدى و يا وصفى مىشود و در اين صورت بر عموم افراد مقيّد يا موصوف دلالت خواهد نمود مثل « اكرام كن مردان عالم را » و با اين قيد يا وصف ، لفظ عام از حقيقت خارج نمىشود ( و مجاز نمىگردد ) .
آرى ، برخى گفتهاند كه اگر از لفظ عام و با قرينه ، عموم مجموعى - و نه عموم افرادى - اراده شود ، از حقيقت خارج مىگردد ( و مجاز مىشود ) مثل « مردان ، چوب را حمل كردند » . در اينجا قرينه دلالت مىكند بر اينكه مجموعهء مردان باهم چوب را حمل كردهاند نه اينكه تكتك آنان چوب را به تنهايى حمل كرده باشد .
و يا گاهى مراد از جمع با الف و لام ، جنس است مثل
( إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ )
« 1 » يعنى صدقات براى جنس فقير و مسكين است . و الّا اگر مراد ، عموم افرادى باشد ، بايستى صدقات را در ميان هريك از افراد فقير و مسكين توزيع كرد .
و يكى ديگر از موارد دال بر عموم ، نكره در سياق نفى است مثل « لا إله الّا اللّه » و اين دلالت يا به سبب وضع است و يا به خاطر اين است كه اين نفى ماهيت ، مستلزم نفى همهء افراد ماهيت است چرا كه در غير اين صورت ، ماهيت منتفى نخواهد شد . و امّا در لفظ مفرد همراه با الف و لام ( مثل : الكتاب ) اگر مراد از الف و لامش ، عهد ( ذهنى يا ذكرى ) نباشد ، مقصود از آن جنس خواهد بود مثل « الرجل خير من المرأة » . و گاهى مفرد مزبور در معناى عموم استعمال مىشود مثل قول خداى متعال كه مىفرمايد :
( إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا )
« 2 » يعنى هر فردى از انسان در زيان است . و اين ، به قرينهء استثناى « الذين آمنوا » است چرا كه استثنا ، دليل بر اين است كه از
هامش
( 1 ) . سورهء توبه ، آيهء 60 .
( 2 ) . سورهء و العصر ، آيهء 3 .