باب چهارم عموم و خصوص
و در اين باب هشت مبحث است
- 1 - عام و خاص
تعريف آنها
« عام لفظى است كه شامل جميع افرادى كه زيرمجموعهاش هستند ، بشود » و خاص ، غير آن است . و عام و خاص گاهى نسبى هستند مثل « علماء » كه نسبت به « فقهاء » عام است و نسبت به « رجال » خاص است « 1 » .
الفاظ عام و خاص
بلا اشكال ما الفاظى داريم كه حقيقتا دال بر عموم استغراقى ( شمولى ) نسبت به جميع افراد هستند و دلالت آنها بر خصوص ، مجازى است و اين ناشى از وضع است مثل لفظهاى « كل و جميع » و دليل ما ، تبادر است .
و گاهى دلالت بر عموم ، از راه مقدمات حكمت است مثل دلالت جمع همراه با الف و لام ( مثل العلماء ) در صورتى كه الف و لام براى عهد ( ذكرى يا ذهنى ) نباشد ، و اين يك قول در مسئله است . و تقرير مقدمات حكمت بدين قرار است : فرد حكيم وقتى امر كند كه - مثلا - مردانى كه داخل در مجلس او مىشوند ، احترام شوند ، و فرض
هامش
( 1 ) . منظور از علما ، مردان عالم است و شامل زنان ( عالمات ) نمىشود ( غ ) .