تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول الاستنباط في أصول الفقه وتأريخه باسلوب حديث ( اصول استنباط ) ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
فرمود : از آن مخور ، چرا كه على ( ع ) مىفرمود : وقتى پاى حيوان تكان خورد و يا چشمانش بسته شد ، آنگاه بخور » . در اين روايت امام صادق ( ع ) با مفهوم كلام على ( ع ) بر حرمت خوردن ( قبل از تكان خوردن پا و يا بسته شدن چشم حيوان ) استدلال فرموده است . برخى گفته‌اند دلالت شرط بر مفهوم ممنوع است چرا كه چه‌بسا شرط ديگرى ، جانشين شرط اول شود مثل « وقتى صداى اذان شهر مخفى شد ، نمازت را شكسته بخوان » و « وقتى ديوارهاى شهر مخفى شد ، نمازت را قصر بخوان » ! چنين چيزى مانع از دلالت شرط بر مفهوم نيست ، چرا كه ما امكان جانشينى شرطى به جاى شرط ديگر را انكار نمىكنيم . ولى مىگوئيم : ظاهر جملهء شرطيه اين است كه جزاء بر شرط مترتب مىشود و اين ترتب به نحو ترتب بر علت منحصره است يعنى ترتب بر شرط واحد . نهايت اينكه اگر دليلى بر وجود شرط ديگر داشتيم كه جانشين شرط مذكور مىشود ، در اين صورت مفهوم به وسيلهء مخصّصى تخصيص مىخورد و آن مخصّص ، منطوق شرط ديگر است . پس معناى « اگر صداى اذان مخفى شد ، نماز را شكسته بخوان » اين است كه « اگر صداى صداى اذان مخفى نشده نماز را مشكن مگر اينكه ديوارهاى بلد مخفى شود كه در اين صورت نيز نماز را بشكن » . و علما در امثال صيغه‌هاى وقف ، نذر و قسم و نظاير آنها - در صورتى كه مشروط يا موصوف باشند - اختلاف كرده‌اند نظير : « وقف نمودم خانه‌ام را بر علماء صالح » يا « وقف نمودم خانه‌ام را بر علما به شرط اينكه صالح باشند » . در اين موارد گفته شده كه اين عبارات مفهوم ندارند چون مقتضاى مفهوم اين است كه با انتفاء شرط ، حكم نيز از آنچه كه برايش ممكن الثبوت است برداشته شود . و موضوع در اينجا - مثلا - خانه است كه پس از وقف آن براى علماء صالح ديگر امكان وقفش بر غير آنها وجود ندارد . ولى قول ديگر اين است كه اين عبارات ، مفهوم دارند و همين قول ، حق است زيرا صحت مفهوم ، منوط به تبادر آن در نزد اهل محاوره و درستى ابراز آن با لفظ است . و در اينجا صحيح است گفته شود : « وقف نمودم خانه‌ام را بر علماء صالح ، نه