فقد تحصّل أنّ الوجود أصيل ، و الماهيّة اعتباريّة - كما قال به المشّاؤون - ، أي إنّ الوجود موجود بذاته ، و الماهيّة موجودة به .
شرح
واقعيت دارد كه موجود باشد و وجود بر آن حمل شود و در غير اين صورت پوچ و نابود و بىواقعيت است . ] و اين نشان مىدهد كه آنچه در ازاى واقعيت اشيا است [ و واقعيت اشيا مصداق بالذات آن مىباشد ] همان وجود است . و اما ماهيت ، چيزى است كه اگر به وجود متصف شود داراى واقعيت مىگردد ، و اگر وجود از آن سلب شود پوچ و نيست محض مىباشد . و اين نشان مىدهد كه ماهيت ذاتا اصالت و واقعيت ندارد ، بلكه به عرض وجود داراى اصالت و واقعيت مىشود .
بنابراين ، همانگونه كه حكماى مشا گفتهاند ، وجود اصيل است و ماهيت اعتبارى مىباشد ؛ يعنى وجود ذاتا [ و بدون واسطهء در عروض ] موجود است ولى ماهيت به واسطهء وجود [ و به عرض آن ] موجود مىباشد .
هامش
فرمودند : « فنجد فيها مثلا انسانا موجودا . . . »
3 . مفهوم وجود و ماهيت ، دو مفهوم مغاير و مباين با يكديگرند ، نه عين يكديگرند ، و نه يكى جزء ديگرى است . چنانكه مؤلف بزرگوار فرمودند : « و الماهية غير الوجود » .
4 . دو مفهوم وجود و ماهيت نمىتوانند مصداق بالذات واحد داشته باشد . يعنى يك واقعيت باشد ، كه درعينحال كه يك واقعيت است ، مصداق حقيقى و بالذات هم وجود باشد و هم ماهيت ؛ بلكه واقعيت خارجى تنها به ازاى يكى از آن دو مفهوم قرار دارد .
اين مقدمه در كلام حضرت علامه رحمه اللّه ذكر نشده است ، امّا استدلال ايشان مبتنى بر آن است ؛ چراكه در صورت انكار اين مقدمه مىتوان هم وجود را اصيل دانست و هم ماهيت را ، و گفت :
« واقعيت خارجى درعينحال كه يك واقعيت است هم مصداق بالذات وجود است و هم مصداق بالذات ماهيت . »
با توجه به مقدمات فوق دليل اصالت وجود و اعتباريت ماهيت بدين صورت تقرير مىگردد :
هر چيزى با اتصاف به وجود در خارج واقعيتدار مىگردد ؛ و از طرفى هر ما بالعرض بايد به ما بالذات منتهى گردد . بنابراين ، وجود ذاتا واقعيتدار است . و اصالت وجود چيزى جز اين نيست . و در نتيجه ماهيت اعتبارى خواهد بود ؛ زيرا اگر ماهيت نيز اصيل باشد ، لازمهاش آن است كه يك واقعيت واحد مصداق بالذات دو مفهوم مباين باشد ، و اين قابل قبول نيست .