ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 82
و بذلك يندفع ما اورد على أصالة الوجود ، من أنّ الوجود لو كان حاصلا في الأعيان ، كان موجودا - لأنّ الحصول هو الوجود - فللوجود وجود ؛ و ننقل الكلام إليه ، و هلمّ جرا ، فيتسلسل . وجه الاندفاع : أنّ الوجود موجود لكن بذاته ، لا بوجود زائد ؛ أي إنّ الوجود عين بررسى شبهات واردشده بر نظريهء اصالت وجود شبههء نخست و پاسخ آن با بيانى كه براى اصالت وجود آورديم اشكالى كه بر نظريهء اصالت وجود وارد شده است ، دفع مىشود . اشكال اين است كه اگر وجود [ اصيل بوده و ] در خارج حاصل و متحقق باشد ، موجود خواهد بود ؛ زيرا حصول ، همان وجود است ، [ و معناى حاصل بودن همان موجود بودن است ؛ اما نمىتوان گفت : « وجود موجود است » ، زيرا موجود يعنى « چيزى كه وجود دارد » ، پس اگر وجود ، موجود باشد ] براى آن وجود ، وجود دوّمى خواهد بود ؛ آنگاه نقل كلام به وجود دوم مىكنيم ، [ و مىگوييم به مقتضاى اصالت وجود ، آن وجود دوم نيز موجود است ، يعنى داراى وجود است ، و سخن دربارهء اين وجود سوم نيز تكرار مىشود ] و به همين ترتيب ادامه مىيابد و به تسلسل مىانجامد ، [ يعنى لازم مىآيد هر موجودى داراى بىنهايت وجود باشد ! بنابراين ، نمىتوان وجود را يك امر اصيل و متحقق در اعيان دانست . ] وجه اندفاع شبههء فوق آن است كه [ موجود در عرف فلسفه اعم از آن است كه مبدأ اشتقاقش ، يعنى وجود ، عين موصوف باشد و يا آنكه زائد بر موصوف باشد و لذا موجود هم بر ذاتى كه عين وجود است اطلاق مىشود و هم بر ذاتى كه وجود زائد بر آن است ؛ مانند عالم كه هم بر ذاتى كه عين علم است اطلاق مىشود و هم بر ذاتى كه علم زائد بر آن مىباشد . با توجه به اين مطلب مىگوييم : درست است كه به مقتضاى اصالت وجود ، ] وجود موجود است ، امّا موجوديت وجود بذاته است نه به واسطهء ضميمه شدن وجود زائدى به آن ؛ و به بيان ديگر : وجود عين موجوديّت