حقيقته ؟ ! . » انتهى . ( ص 286 )
و يندفع أيضا ما اشكل عليه بأنّ كون الوجود موجودا بذاته يستتبع كون الوجودات الإمكانيّة واجبة بالذات ؛ لأنّ كون الوجود موجودا بذاته يستلزم امتناع
شرح
وضع لغوى ، به نحو حقيقت يا به نحو مجاز باشد . ]
« بهمنيار » در التحصيل مىگويد : « حقيقت وجود چيزى جز در خارج بودن نيست [ و اساسا معناى وجود ، هستى و بودن است ] و چگونه مىتوان گفت چيزى كه حقيقتش چنين است ، در خارج تحقق ندارد » . « 1 »
شبههء دوم و پاسخ آن
با اين بيان اشكال دوّمى كه بر قول به اصالت وجود وارد شده است نيز دفع مىگردد « 2 » . اشكال آن است كه [ اصالت وجود بدين معناست كه وجود بالذاتهامش
( 1 ) . التحصيل ، ص 281 .
( 2 ) . شكل منطقى اين اشكال با توجه به جملهء « لان كون الوجود موجودا بذاته يستلزم . . . » بدين صورت تنظيم مىشود :
الف . اگر وجود موجود بذاته باشد ، يعنى عين موجوديت باشد ، نه آنكه ذاتى باشد كه وجود بر آن عارض گشته است ، سلب وجود از ذات آن ممتنع خواهد بود .
ب . هرچه سلب وجود از آن ممتنع باشد ، واجب بالذات است .
استدلال فوق ، يك قياس اقترانى شرطى است كه از دو شرطيهء متصله تشكيل يافته ، و اين نتيجه را به دست مىدهد كه : « اگر وجود موجود بذاته باشد ، وجود واجب بالذات خواهد بود . » سپس همين نتيجه را مقدمهء قياس ديگرى قرار مىدهيم و مىگوييم : اگر وجود موجود بذاته باشد ، واجب بالذات خواهد بود .
لكن هر وجودى واجب بالذات نيست .
نتيجه : هر وجودى موجود بذاته نيست .
همانگونه كه ملاحظه مىشود استدلال فوق تنها اصالت وجود در ممكنات را ابطال مىكند ، و خدشهاى به اصالت وجود در واجب بالذات وارد نمىسازد .
اما استدلال فوق ناتمام است ؛ به دليل آنكه كبراى قياس اوّل مخدوش مىباشد ؛ زيرا چنين نيست كه هرچه سلب وجود از ذات آن ممتنع باشد واجب بالذات باشد . بلكه هرچه وجودش