بالأصالة ، و الحيثيّة الاخرى اعتباريّة ، منتزعة من الحيثيّة الاصيلة ، تنسب إليها الواقعيّة بالعرض .
و إذ كان كلّ شيء إنما ينال الواقعيّة إذا حمل عليه الوجود و اتّصف به ، فالوجود هو الذي يحاذي واقعيّة الأشياء . و أمّا الماهيّة فإذا كانت مع الاتّصاف بالوجود ذات واقعيّة ، و مع سلبه باطلة الذات ، فهي في ذاتها غير أصيلة ، و إنّما تتأصّل بعرض الوجود .
شرح
به حيثيت دوم نسبت داده مىشود .
[ حاصل اين مقدمات سهگانه آن است كه اوّلا : واقعيتى در خارج هست . و ثانيا : در اين واقعيت دو حيثيت يافت مىشود ، يكى وجود و ديگرى ماهيت . و ثالثا : اين دو حيثيت مغاير با يكديگر مىباشند . و رابعا : اين دو حيثيت هر دو اعتبارى و ذهنى نيستند زيرا مقتضاى اين سخن انكار اصل واقعيت است . و خامسا : اين دو حيثيت هر دو اصيل نمىباشند . در نتيجه يا وجود اصيل است و ماهيت اعتبارى است و يا به عكس ماهيت اصيل است و وجود اعتبارى مىباشد . حكماى اشراقى ماهيت را اصيل مىدانند ، اما حكماى مشا و نيز پيروان حكمت متعاليه و از جمله حضرت علامه رحمه اللّه وجود را اصيل مىدانند . برهانى كه حضرت علامه رحمه اللّه براى اثبات اصالت وجود و اعتبارى بودن ماهيت اقامه مىكنند به اين شرح است : ]
برهان اصالت وجود « 1 »
هر چيزى را در نظر بگيريم در صورتى واقعيتدار است كه وجود بر آن حمل شود و به وجود متصف گردد . « 1 » [ روح ، جن ، فرشته و هر امر ديگرى در صورتى تحقق وهامش
( 1 ) . به تقريرى ديگر ، مقدمات دليل اصالت وجود و اعتباريت ماهيت را مىتوان بدين صورت تنظيم كرد :
1 . ابطال شك و سفسطه ، و اعتقاد به اينكه در جهان پيرامون ما اشيايى تحقق و واقعيت دارند . مؤلف گرانقدر با عبارت : « انا بعد حسم اصل الشك و السفسطه » به اين مقدمه اشاره كردهاند .
2 . از هريك از اين واقعيات ، دو مفهوم وجود و ماهيت انتزاع مىشود . چنان كه مؤلف بزرگوار