تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
أن يحمل عليها الوجود و أن يسلب عنها ؛ و لو كانت عين الوجود لم يجز أن يسلب عنها لاستحالة سلب الشيء عن نفسه . فما نجده في الأشياء من حيثيّة الماهيّة غير ما نجده فيها من حيثيّة الوجود . و إذ ليس لكلّ واحد من هذه الأشياء إلّا واقعيّة واحدة ، كانت إحدى هاتين الحيثيّتين - أعني الماهيّة و الوجود - بحذاء ماله من الواقعيّة و الحقيقة ، و هو المراد
شرح
يعنى هر ماهيتى بر دستهء خاصى از واقعيات حمل مىشود و نه بر همهء آنها . اما حيثيت وجود ، مشترك ميان همهء واقعيات است و بر همهء آنها حمل مىشود و ] آن‌چه كه اختصاص به دسته‌اى از واقعيات دارد غير از آن چيزى است كه مشترك ميان تمام واقعيات مىباشد . [ پس حيثيت ماهيت غير از حيثيت وجود است . ] [ دليل دوم : ] ماهيت برحسب ذات خود اباى از آن ندارد كه وجود بر آن حمل شود و يا از آن سلب شود . [ هر ماهيت فى حدّ ذاتها مىتواند موجود باشد و مىتواند معدوم باشد و اين همان است كه مىگويند : ماهيت ذاتا ممكن است و نسبتش به وجود و عدم يكسان مىباشد ، ] درحالىكه اگر ماهيت همان وجود بود ، نمىتوانستيم وجود را از آن سلب كنيم زيرا [ در اين صورت سلب وجود از ماهيت ، درواقع سلب شىء از خودش مىباشد و ] سلب شىء از خودش محال است . [ با توجه به اين دو دليل به اثبات مىرسد كه ] دو حيثيتى كه در اشيا تشخيص مىدهيم ، يعنى حيثيت ماهيت و حيثيت وجود ، دو حيثيت مغاير هستند .

مقدمهء سوم : وجود و ماهيت هر دو نمىتوانند اصيل باشند

[ اين دو حيثيت هر دو نمىتوانند اصيل باشند ، زيرا ] هريك از اشياى خارجى تنها يك واقعيت دارند ، و لذا فقط يكى از آن دو حيثيت ، يعنى حيثيت ماهيت و حيثيت وجود ، در ازاى آن واقعيت و حقيقت مىباشد - و مقصود از اصالت هم همين است - و حيثيت ديگر يك امر اعتبارى و منتزع از آن حيثيت اصيل خواهد بود . [ و به عبارتى : واقعيت ، حقيقتا و بالذات از آن حيثيت نخستين است و ] بالعرض و مجازا
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 79 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى