تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
الموجوديّة ، بخلاف الماهيّة التي حيثيّة ذاتها غير حيثيّة وجودها . و أمّا دعوى : « أنّ الموجود في عرف اللغة إنّما يطلق على ما له ذات معروضة للوجود ، و لازمه أنّ الوجود غير موجود » ، فهي على تقدير صحّتها أمر راجع إلى الوضع اللغويّ أو غلبة الاستعمال ، و الحقائق لا تتبع استعمال الألفاظ ، و للوجود - كما تقدّم - حقيقة عينيّة ، نفسها ثابتة لنفسها . قال بهمنيار في التحصيل : « و بالجملة فالوجود حقيقته أنّه في الأعيان لا غير . و كيف لا يكون في الأعيان ما هذه
شرح
است ، بر خلاف ماهيت كه حيثيت ذاتش غير از حيثيت وجودش مىباشد [ و لذا موجود بودنش نياز به انضمام وجود به آن دارد ، مثلا انسان وقتى متصف به موجوديت مىشود كه وجودى به آن ضميمه شود ، اما در مورد خود وجود ، نياز به انضمام وجود ديگرى نيست . ] ممكن است ادعا شود كه « موجود » [ مشتق است و معناى مشتق در عرف اهل لغت « ذات ثبت له المبدأ » است ، و در نتيجه موجود ] در عرف لغت فقط بر ذاتى اطلاق مىشود كه وجود بر آن عارض شده باشد ، و لازمهء اين سخن آن است كه وجود ، خودش موجود نباشد ؛ [ چراكه وجود ذاتى نيست كه وجود عارض بر آن شده باشد . و وقتى وجود ، موجود نبود نمىتوان آن را اصيل دانست . ] در پاسخ مىگوييم : اين ادعا بر فرض صحت امرى است مربوط به وضع لغوى يا غلبهء استعمال ، و [ بيش از اين را بيان نمىكند كه مشتق به واسطهء وضع لغوى يا كثرت استعمال ، حقيقت در ذاتى است كه مبدأ اشتقاق ، زائد بر آن مىباشد . و اين ضررى به ما نمىرساند و قول به اصالت وجود را مخدوش نمىسازد ، زيرا ] حقايق تابع استعمال الفاظ و چگونگى وضع آنها نيست ، [ بلكه به عكس ، استعمال الفاظ و وضع آنها تابع حقايق مىباشد . يعنى ما ابتدا حقيقتى را به اثبات مىرسانيم و آن‌گاه درصدد تعيين لفظى براى حكايت از آن برمىآييم . ] و همان‌گونه كه گذشت ، وجود داراى حقيقت خارجىاى است كه خودش براى خودش ثابت مىباشد . [ خلاصه آن‌كه وجود اصالت و خارجيت دارد ، خواه اطلاق موجود بر آن ، بنابر