ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 77
الفصل الثاني [ في أصالة الوجود و اعتباريّة الماهيّة ] الوجود هو الأصيل ، دون الماهيّة ؛ أي إنّه هو الحقيقة العينيّة التي نثبتها بالضرورة . إنّا بعد حسم أصل الشكّ و السفسطة و إثبات الأصيل الذي هو واقعيّة الأشياء ، أوّل فصل دوم : [ اصالت وجود و اعتبارى بودن ماهيت ] [ مدعاى ما در اين فصل آن است كه ] وجود اصيل است نه ماهيت . مقصود از اصيل بودن وجود اين است كه آن حقيقت عينى و واقعيت خارجىاى كه بالبداهة آن را مىپذيريم و به آن اذعان مىكنيم همان وجود است . [ و به بيان ديگر : واقعيت خارجى مصداق بالذات وجود است و بالعرض به ماهيت نسبت داده مىشود . و به عبارت سوم : آنچه متن خارج را پر كرده و منشأ آثار است و حقيقتا و بدون هيچ واسطهاى موجود است همان وجود است . حضرت علامه پيش از اثبات اين مدعا سه مقدمه بيان مىكنند و سپس اصل برهان اصالت وجود را ذكر مىكنند : ] مقدمهء نخست : هريك از اشياى واقعى داراى دو حيثيت است پس از آنكه بنيان سفسطه و تشكيك در اصل واقعيت را ويران ساختيم و واقعيت اشيا را به عنوان يك امر اصيل به اثبات رسانديم ، [ و خلاصه پذيرفتيم كه واقعيتى هست و چيزى كه اصالت داشته باشد ، يافت مىشود ] در نخستين مواجههء خود با اشيا [ دو حيثيت در آنها تشخيص مىدهيم : ] از طرفى مىبينيم كه اشيا امورى مختلف و گوناگونند كه از يكديگر سلب مىشوند ، و از طرف ديگر [ همهء آن اشيا