تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
طاردا بماهيّته الأمر الآخر ، ناظرا إليه ، آبيا للاجتماع معه وجودا . و لازم ذلك أوّلا : أن يكون هناك أمر ثالث يوجدان له ، و يتّحدان به . و الأمر الذى يوجد له الأمر الوجوديّ و يتّحد به ، هو مطلق الموضوع ، الأعمّ من محلّ الجوهر و موضوع العرض ، لكنّ الجواهر لا يقع فيها تضادّ ، كما سيجىء ؛ فالمتعيّن أن يكونا عرضين ذوي موضوع واحد . و ثانيا : أن يكون النوعان بما أنّ لكلّ منهما نظرا إلى الآخر متطاردين ، كلّ منهما يطرد الآخر بفصله الذي هو تمام نوعيّته . و الفصل لا يطرد الفصل إلّا إذا كانا
شرح
يكديگر صدق نمىكنند ، زيرا هر مفهومى با مفهوم ديگر چنين رابطه‌اى دارد ، و اگر همين مقدار براى وقوع تضاد كافى باشد بايد همهء مفاهيم ضدّ يكديگر باشند . و همچنين مقصود از تضاد آن نيست كه دو نوع تام با يك وجود موجود نمىشوند ، زيرا هيچ‌گاه دو نوع تام بر يكديگر صدق نمىكنند و با يك وجود موجود نمىشوند . ] بلكه تضاد ، كه تقابل ميان دو امر وجودى است ، عبارت است از اين‌كه دو چيز به گونه‌اى باشند كه هركدام از آنها با ماهيتش ديگرى را طرد كند و ناظر به آن بوده از اجتماع با آن در وجود ابا داشته باشد . و لازمهء چنين چيزى آن است كه اوّلا : امر سوّمى وجود داشته باشد كه متضادان در آن موجود شوند و با آن متحد گردند . و آن‌چه يك امر وجودى در آن موجود مىشود و با آن متحد مىگردد « مطلق موضوع » است كه شامل محلّ جوهر و موضوع عرض ، هردو ، مىگردد . البته همان‌طور كه خواهد آمد ، تضاد در ميان جواهر واقع نمىشود . بنابراين رابطهء تضاد فقط ميان دو عرض ، كه داراى موضوع واحدى هستند ، تحقق مىيابد .

متضادان بايد تحت جنس قريب مندرج باشند

و ثانيا : با توجه به آن‌كه هريك از متضادان ناظر به ديگرى مىباشد ، بايد متضادان