تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
يكون فردا لمقابله ، كمفهوم الجزئيّ ، الذي هو فرد للكلّيّ و مقابل له باعتبارين ؛ فلا إشكال . و من أحكام التضايف أنّ المتضائفين متكافئان وجودا و عدما ، و قوّة و فعلا ؛ فإذا كان أحدهما موجودا ، فالآخر موجود بالضرورة ؛ و إذا كان أحدهما معدوما ، فالآخر معدوم بالضرورة ؛ و إذا كان أحدهما بالقوّة ، أو بالفعل ، فالآخر كذلك بالضرورة . و لازم ذلك أنّهما معان ، لا يتقدّم أحدهما على الآخر ، لا ذهنا ، و لا خارجا .
شرح
قسيم آن ] مىباشد ، و چون اعتبارها مختلف است ، اشكالى در آن نيست . [ توضيح اين‌كه « مفهوم جزيى » از آن جهت كه يكى از مفاهيم ذهنى است ، كلى مىباشد و مصاديق فراوانى دارد ؛ اما مصاديق مفهوم جزيى ، كه صورت‌هاى حسى و خيالى ما را تشكيل مىدهند در برابر مفهوم كلى و قسيم آن هستند . بنابراين مفهوم جزيى به يك اعتبار فردى از افراد مفهوم كلى است و به اعتبار ديگر در برابر آن است و قسيم آن مىباشد . دربارهء تقابل و تضايف نيز مطلب از همين قرار است ، مفهوم « متقابلان » از آن جهت كه مفهومى از مفاهيم است از اقسام تضايف به شمار مىرود ، امّا مصاديق متقابلان بر چهار قسم هستند كه يكى از آنها متضايفين است . ]

متضايفان همتاى يكديگرند

از جمله احكام تضايف آن است كه دو امر متضايف در وجود و عدم ، و قوه و فعل همتاى يكديگرند ؛ پس اگر يكى از آنها موجود باشد ، ديگرى نيز قطعا موجود خواهد بود ؛ و اگر يكى از آنها معدوم باشد ، ديگرى نيز قطعا معدوم خواهد بود . همچنين اگر يكى از آنها بالقوه و يا بالفعل باشد ديگرى نيز حتما همان‌گونه خواهد بود . و لازمهء اين مطلب آن است كه دو امر متضايف هميشه همراه يكديگرند ، و نه در ذهن و نه در خارج يكى از آنها بر ديگرى پيشى نمىگيرد .