اجتماعهم الاستحالة تكرّر الوجود الواحد ، كما تقدّم في مباحث الوجود .
و لا ينتقض أيضا بنقيض اللازم و عين الملزوم ؛ فإنّ نقيض اللازم إنّما يعاند عين الملزوم لمعاندته اللازم الذي هو نقيضه ؛ فامتناع اجتماعه مع الملزوم بعرض نقيضه ، لا لذاته .
شرح
نيست و آنها در هيچيك از اقسام تقابل مندرج نمىشوند . ]
[ در پاسخ مىگوييم : ] تعريف مذكور كامل است و مثلان ، اگرچه اجتماعشان ممتنع است ، اما تعريف مذكور بدان نقض نمىشود ؛ زيرا يكى از مثلان ديگرى را با ذات خودش ، كه همان ماهيت نوعى مشترك ميان آنهاست ، طرد نمىكند ؛ و امتناع اجتماعشان ، همانطور كه در مباحث وجود گذشت ، « 1 » تنها به خاطر آن است كه وجود واحد غير قابل تكرار است . [ حاصل آنكه مغايرت و مطاردهء مثلان ، مغايرت ذاتى نيست ؛ و از اينروى تعريف تقابل شامل آنها نمىشود . اين تعريف همانطور كه توضيح داده شد ، فقط مواردى را شامل مىشود كه دو شىء ذاتا غير قابل اجتماع باشند . ]
رابطهء ميان نقيض لازم و خود ملزوم
[ ممكن است توهم شود كه تعريف فوق شامل رابطهء ميان نقيض لازم و عين ملزوم نيز مىشود ؛ زيرا اجتماع آن دو در محل واحد ، زمان واحد و از جهت واحد ممتنع مىباشد ؛ مانند عدد چهار و عدم زوجيت كه غير قابل اجتماع هستند ؛ با آنكه رابطهء ميان آنها رابطهء تقابل نيست و تقابل درواقع ميان زوجيت و عدم زوجيت است . ] [ در پاسخ مىگوييم : ] تعريف ياد شده به نقيض لازم و خود ملزوم نقض نمىشود . زيرا نقيض لازم به واسطهء تعارضى كه با خود لازم دارد ، با ملزوم معاند است . بنابراين امتناع اجتماع نقيض لازم با خود ملزوم به عرض [ امتناع اجتماع نقيض لازم با خود لازم است كه ] نقيض آن است نه آنكه ذاتا اجتماعش با آن محالهامش
( 1 ) . ر . ك : فصل پنجم از مرحلهء نخست .