بحسب فرض العقل ، حتّى يشمل تقابل الإيجاب و السلب ، حيث إنّ متن القضيّة كالموضوع لهما . و تقييد التعريف بجهة واحدة ، لإدخال ما اجتمع منهما في شيء واحد من جهتين ، ككون زيد أبا لعمرو و ابنا لبكر . و التقييد بوحدة الزمان ، ليشمل ما كان من التقابل زمانيّا ، فليس عروض الضدّين لموضوع واحد في زمانين مختلفين ناقضا للتعريف .
و لا ينتقض التعريف بالمثلين ، الممتنع اجتماعهما عقلا ، لأنّ أحد المثلين لا يدفع الآخر بذاته التي هى الماهيّة النوعيّة المشتركة بينهما ، و إنّما يمتنع
شرح
برحسب فرض عقل . اين تعميم به خاطر آن است كه تعريف ياد شده شامل تقابل سلب و ايجاب نيز بشود ؛ چراكه متن قضيه [ يعنى مجموع موضوع و محمول ] به منزلهء موضوع براى سلب و ايجاب است . و قيد « از جهت واحد » براى بيرون كردن مواردى است كه دو مفهوم متقابل در يك شىء از دو جهت جمع مىشوند ، مانند اينكه حسن نسبت به حسين ، پدر باشد و نسبت به محمد ، فرزند باشد . [ اجتماع دو مفهوم از دو جهت مختلف در يك موضوع منافاتى با آن ندارد كه آن دو مفهوم ، متقابل باشند ؛ و قيد « از جهت واحد » در تعريف مذكور براى آن است كه تعريف شامل اينگونه از مفاهيم نيز بشود . ]
و قيد « زمان واحد » براى آن است كه تعريف شامل مواردى كه تقابل زمانى است [ يعنى مواردى كه متقابلين از امور زمانمند هستند ] نيز بشود ؛ و با توجه به اين قيد ، اگر دو امرى كه ضد يكديگرند در دو زمان مختلف بر يك موضوع عارض شوند ، تعريف ياد شده نقض نخواهد شد .