قيل : الوضع ممّا يقع فيه التضادّ ، و الشدّة و الضعف . أمّا التضادّ ، فمثل كون الإنسان رأسه إلى السماء و رجلاه إلى الأرض ، مضادّا لوضعه إذا كان معكوسا ؛ و الوضعان معنيان وجوديّان ، متعاقبان على موضوع واحد ، من غير أن يجتمعا فيه ، و بينهما غاية الخلاف ؛ و كذا الحال فى الاستلقاء و الانبطاح . و أمّا الشدّة ، فكالأشدّ انتصابا أو الأكثر انحناء .
و في تصوير غاية الخلاف في الوضع خفاء ، فليتأمّل .
تنبيه للوضع معنيان آخران غير المعنى المقوليّ :
شرح
گفتهاند : وضع از مقولاتى است كه در آن تضاد و شدت و ضعف راه دارد . امّا تضاد مانند وضع انسانى كه سرش به طرف آسمان و پاهايش روى زمين است نسبت به وضع او آنگاه كه به طور معكوس [ يعنى سرش بر روى زمين و پاهايش به سوى آسمان ] قرار مىگيرد . اين دو وضع ضد يكديگرند ، زيرا دو امر وجودى هستند كه در پى يكديگر بر موضوع واحد عارض مىشوند بدون آنكه بتوانند با يكديگر جمع شوند و نيز ميانشان نهايت اختلاف است . هيئت به پشت خوابيدن و هيئت به رو خوابيدن نيز ضد يكديگرند . و امّا شدّت و ضعف مانند [ هيئت راست و مستقيم بودن كه قابل شدت و ضعف است . مثلا گفته مىشود : ] فلانى راستتر ايستاده است ، و [ يا هيئت خميده بودن كه قابل شدت و ضعف است و گفته مىشود : ] فلانى خميدهتر است .
البته [ وقوع تضاد در مقولهء وضع قابل خدشه است ، زيرا ] تصوير نهايت اختلاف ميان دو وضع چندان روشن نيست ، و محل تأمل مىباشد .