تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
موجود واقعيّ ، أو منته إليه ، ليس وهما سرابيّا . فلا يسعنا أن نرتاب في أنّ هناك وجودا ، و لا أن ننكر الواقعيّة مطلقا ؛ إلّا أن نكابر الحقّ ، فننكره ، أو نبدي الشكّ فيه ؛ و إن يكن شيء من ذلك فإنّما هو في اللفظ فحسب . فلا يزال الواحد منّا ، و كذلك كلّ موجود يعيش بالعلم و الشعور ، يرى
شرح
واقعى نيست دست كم ] به يك امر واقعى منتهى مىگردد ؛ [ مانند امور اعتبارى چون ملكيت ، زوجيت ، رياست كه خودشان حقيقتى در خارج ندارند امّا منتهى به يك سرى امور خارجى مىشوند ] . آدمى هرگز به دنبال چيزى كه آن را انديشه‌اى موهوم و سراب محض مىپندارد ، نمىرود « 1 » . بنابراين ، ما هرگز نمىتوانيم در اصل هستى و واقعيت ترديدى به خود راه دهيم ، و واقعيت را به طور مطلق و كلى انكار كنيم ، مگر آن‌كه در مقام ستيز با حق [ و جدال با وجدان خود ] برآمده و حقيقت را انكار كرده و يا در آن اظهار شك و ترديد كنيم . و به‌هرحال اگر كسى اصل واقعيت را انكار كند و يا نسبت به آن اظهار شك و ترديد نمايد ، اين انكار و تشكيك تنها به زبان انجام گرفته است ، [ نه به دل ، چرا كه رفتار همان شخص در مقام اظهار شك و
هامش
( 1 ) . از اين عبارت استفاده مىشود ، كه ادراكات و مفاهيم ذهنى ما ، در يك تقسيم‌بندى ، بر سه دسته مىباشد : الف : حقايق ، يعنى آن دسته از ادراكات و مفاهيم كه در خارج مصداق واقعى دارند ، و از تحقّق خارجى برخوردار مىباشند . ب : اعتباريات ، يعنى آن دسته از ادراكات و مفاهيم ذهنى كه در خارج مصداق واقعى ندارند ، و از وجود عينى و خارجى برخوردار نمىباشند ، اما عقل و يا عقلاء براى آنها مصداق اعتبار مىكند ، تا آثارى واقعى بر آنها مترتب گردد ؛ مانند ملكيت اعتبارى كه ميان يك انسان و يك شىء خارجى فرض مىشود ، و آثار عملى بر آن مترتب مىگردد . ج : وهميات ، يعنى ادراكات و مفاهيمى كه نه تنها مصداق واقعى در خارج ندارند ، بلكه مصداقى هم براى آنها اعتبار نشده است تا آثارى واقعى بر آنها مترتب گردد . وهميات امورى پوچ و فاقد هرگونه مصداق مىباشند ، مانند : اتفاق ، شانس و غول . از ميان امور سه‌گانهء فوق ، آدمى تنها در پى حقايق و امور خارجى مىباشد ، و اگر براى اعتباريات ارجى قائل است ، و به آن بها مىدهد ، تنها به خاطر آثار خارجى و واقعىاى است كه بر آن مترتب مىگردد .
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 50 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى