تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
نفسه موجودا واقعيّا ذا آثار واقعيّة ، و لا يمسّ شيئا آخر غيره إلّا بما أنّ له نصيبا من الواقعيّة . غير انّا كما لا نشكّ في ذلك لا نرتاب أيضا في أنّا ربما نخطىء ، فنحسب ما ليس بموجود موجودا ، أو بالعكس ؛ كما أنّ الإنسان الأوّليّ كان يثبت أشياء و يرى آراء
شرح
ترديدش ، حاكى از آن است كه او به وجود افرادى غير از خود كه شنوندهء سخنان او هستند ، اذعان دارد و گرنه براى چه كسى سخن مىگويد و نزد چه كسى اظهار ترديد مىكند ؟ ! ] هريك از ما انسان‌ها و نيز هر موجود آگاه و با شعورى پيوسته خود را يك موجود واقعى و داراى آثار واقعى مىداند ، و با هرچه تماس مىگيرد از آن‌روست كه آن چيز بهره‌اى از واقعيت دارد . [ تا اين‌جا بحث حول اين محور بود كه اصل واقعيت بديهى و غيرقابل انكار است ، و به بيان ديگر : موجود مطلق كه موضوع فلسفه را تشكيل مىدهد ، نياز به اثبات ندارد . در ادامه سخن پيرامون اصل نياز به فلسفه و فائده‌اى كه بر آن مترتب مىگردد ، خواهد بود و در ضمن حول روش و منهج فلسفه نيز صحبت مىشود . ]

نياز به فلسفه

اما همان‌گونه كه در اصل واقعيت ترديدى نداريم ، در اين هم شك نداريم كه برخى از ادراكات ما خطا بوده و با واقعيت خارجى تطبيق نمىكند ، چه‌بسا مىپنداريم كه چيزى وجود دارد ، درحالىكه وجود ندارد ، و يا برعكس [ مىپنداريم كه فلان چيز وجود ندارد ، درحالىكه وجود دارد . دليل واضح و غيرقابل انكار بر وجود خطا در ادراكات انسان اين است كه ] انسان‌هاى پيشين عقايد و آرايى داشته‌اند كه ما اكنون آنها را انكار مىكنيم [ مانند اشياى افسانه‌اى كه پيشينيان آنها را موجود مىانگاشتند و ما آنها را خرافى مىدانيم ] به‌گونه‌اى كه عقيدهء ما نقيض اعتقاد آنهاست [ به اين صورت كه آنها چيزى را اثبات مىكردند و ما درست همان چيز را نفى مىكنيم . ] بىشك يكى از اين دو اعتقاد خطا مىباشد [ چراكه صحت هر دوى آنها در حكم