نقتصر فيه على استعمال البرهان ؛ فإنّ القياس البرهانيّ هو المنتج للنتيجة اليقينيّة من بين الأقيسة ، كما أنّ اليقين هو الاعتقاد الكاشف عن وجه الواقع من بين الاعتقادات .
فإذا بحثنا هذا النوع من البحث أمكننا أن نستنتج به أنّ كذا موجود ، و كذا ليس بموجود .
شرح
مغالطه و شعر ] تنها قياس برهانى است كه مفيد يقين مىباشد ؛ و نيز در ميان انواع گوناگون اعتقاد ، تنها اعتقاد يقينى « 1 » است كه پرده از سيماى واقعيت برمىگيرد [ و شناختى بايسته از جهان بيرون به ما ارائه مىدهد . ]
اگر ما با اين شيوه به بحث و كاوش بپردازيم ، مىتوانيم نتيجه بگيريم كه فلان چيز وجود و واقعيت دارد و فلان چيز ديگر وجود و واقعيت ندارد .
[ حاصل آنكه چون شناختهاى ما هميشه صحيح و مطابق با واقع نيست به علمى نيازمند هستيم كه ادراك واقعى را از ادراك غير واقعى تمييز دهد ، و حقيقت را از وهم و پندار جدا سازد ، و اين دانش بايد مبتنى بر برهان باشد تا افادهء جزم و يقين كند و احتمال هيچگونه خطايى در آن راه نداشته باشد ، و گرنه به همان نقطهء آغازين خواهيم رسيد . ]
هامش
( 1 ) . همانگونه كه در كتاب كشف المراد آمده است ، اعتقاد عبارت است از اذعان و تصديق ، خواه به نحو قطعى و جزمى باشد يا نه ؛ و خواه مطابق با واقع باشد يا نه ؛ و خواه ثابت باشد يا نه . بنابراين ، اعتقاد داراى اقسامى چند به شرح ذيل است :
نخست : يقين به معناى اخص آن ؛ يعنى اعتقاد جازم و مطابق با واقع كه از راه تقليد حاصل نشده باشد .
دوم : تقليد ؛ يعنى اعتقاد جازم و مطابق با واقع كه از راه اقامهء دليل به دست نيامده باشد .
سوم : جهل مركب ؛ يعنى اعتقاد جازم امّا غير مطابق با واقع .
چهارم : ظنّ صادق ؛ يعنى اعتقاد غيرجازم و مطابق با واقع .
پنجم : ظنّ كاذب ؛ يعنى اعتقاد غيرجازم و غيرمطابق با واقع .
همانگونه كه حضرت علامه رحمه اللّه فرمودهاند ، در ميان انواع گوناگون قياس ، تنها قياس برهانى است كه نتيجهء يقينى به دست مىدهد ؛ و در ميان انواع گوناگون اعتقاد ، تنها يقين است كه پرده از چهرهء واقعيت برمىگيرد و شناخت صحيح و متقن به ما ارائه مىدهد .