انفعلت منّا ، كما أنّا نفعل فيها أو ننفعل منها . هناك هواء نستنشقه ، و غذاء نتغذّى به ، و مساكن نسكنها ، و أرض نتقلّب عليها ، و شمس نستضيء بضيائها ، و كواكب نهتدي بها ، و حيوان ، و نبات ، و غيرها .
و هناك امور نبصرها ، و اخرى نسمعها ، و اخرى نشمّها ، و اخرى نذوقها ، و اخرى ، و اخرى .
شرح
همراه با ما چيزهاى ديگرى هست كه آنها هم موجودند و تحقق خارجى دارند ، چيزهايى كه در ما تأثير مىكنند و يا از ما متأثر مىشوند ، همانگونه كه ما در آنها اثر مىگذاريم و يا از آنها اثر مىپذيريم .
[ هيچ كس نمىتواند ترديد كند كه ] در جهان بيرون از ما هوايى هست كه آن را استنشاق مىكنيم ، غذايى هست كه از آن تغذيه مىكنيم ، بناهايى هست كه در آن سكونت مىكنيم ، زمينى هست كه بر روى آن راه مىرويم ، خورشيدى هست كه از نور آن بهره مىگيريم ، ستارههايى هست كه به وسيلهء آنها راه خود را مىيابيم ، حيوانى هست ، گياهى هست و چيزهاى ديگر . [ هركس در خود مىيابد كه به اين امور اذعان دارد و آنها را داراى واقعيت مىداند . ]
[ و نيز بديهى است كه ] بيرون از ما چيزهايى وجود دارد كه ما آنها را مىبينيم ، و چيزهاى ديگرى هست كه آنها را مىشنويم ، و امور ديگرى هست كه با حس بويايى و يا حس چشايى خود آنها را احساس و ادراك مىكنيم ، و چيزهاى ديگر و ديگر
هامش
- آن است كه من الگويى براى واقعيت دارم كه چيزهاى ديگر را با آن مقايسه مىكنم ، و واقعيت داشتن و نداشتن آنها را با آن مقياس ارزيابى مىكنم . اگر كسى گفت : آنچه در خواب است واقعى نيست ، معناى سخنش آن است كه رؤياها مانند امورى كه در بيدارى است ، نيست . اما اگر گفتيم :
همه در خوابند ، ديگر چيزى براى ما باقى نمىماند تا بگوييم واقعى چيست و غير واقعى چيست ؟ شك در واقعيت وقتى عام شد اصلا واقعيت را بىمعنا مىكند . براى تحقيق بيشتر در اينباره رجوع كنيد به مقالهء جورج ادوارد مور( George Edward Moore )تحت عنوانCertainity.
مور در اين مقاله مىگويد : اصلا ما در وجود جهان خارج نمىتوانيم شك كنيم . چون الگوى واقعيت يعنى همينكه در جهان خارج ما احساس مىكنيم . واقعى بودن ، يعنى مثل جهان خارج بودن .