بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
الحمد للّه ربّ العالمين ، و الصّلاة و السّلام على سيّدنا محمّد و آله الطّاهرين .
كلام بمنزلة المدخل لهذه الصناعة
إنّا ، معاشر الناس ، أشياء موجودة جدّا ، و معنا أشياء اخر موجودة ربما فعلت فينا أو
شرح
مقدمهء ورود در فلسفه
[ در اين مقدمه دربارهء موضوع فلسفه ، روش و غايت آن صحبت مىشود ، و كلام از اينجا آغاز مىگردد كه اصل واقعيت امرى بديهى و غيرقابل انكار است و لذا موضوع فلسفه كه « موجود مطلق » و اصل واقعيت است نياز به اثبات ندارد . ]اصل واقعيت غيرقابل ترديد است
ترديدى نيست كه ما آدميان اشيايى هستيم كه واقعا و حقيقتا وجود داريم « 1 » ، و نيزهامش
( 1 ) . نقطهء آغاز فلسفه و جدايى آن از سفسطه اذعان و باور به اصل واقعيت است و اينكه چيزى موجود است . بودهاند كسانى كه ادعاى شك داشتهاند ، شكى عام و فراگير حتى در اصل واقعيت .
در اينجا علامه قدّس سرّه كوشش مىكند تبيين نمايد كه اصل واقعيت نزد همگان بديهى و اصلى پذيرفته شده است ، و انكار آن از سوى منكران و حتى اظهار شك در آن جز امرى زبانى و ظاهرى نيست .
اما نكتهاى كه مىتوان بر بيان مؤلف قدّس سرّه افزود و حتى مقدم بر آن مطرح نمود ، اين است كه آيا اساسا شك عامّ نسبت به اصل واقعيت ، مفهوم و تصور صحيحى دارد ؟ و اساسا امرى ممكن است ؟ برخى گفتهاند كه چنين شكى اصلا فرض صحيحى ندارد . ما مىتوانيم در واقعيت الف ، يا ب يا هر شىء خاص ديگرى شك كنيم ، اما نمىتوانيم در واقعيت داشتن همه چيز شاك باشيم .
زيرا با فرض ترديد و شك در واقعيت هر چيز ، ديگر الگويى از واقعيت در دست ما نيست ، تا اشياء را با آن بسنجيم و آنگاه واقعيت داشتن و واقعيت نداشتن آنها را فهم كنيم ، و سپس در آن شك و ترديد نماييم . اگر بگوييم الف واقعى نيست ، يا من در واقعى بودن آن شك دارم ، معنايش