و هناك امور نقصدها أو نهرب منها ، و أشياء نحبّها أو نبغضها ، و أشياء نرجوها أو نخافها ، و أشياء تشتهيها طباعنا أو تتنفّر منها ، و أشياء نريدها لغرض الاستقرار في مكان ، أو الانتقال من مكان ، أو إلى مكان ، أو الحصول على لذّة ، أو الاتّقاء من ألم ، أو التخلّص من مكروه ، أو لمآرب اخرى .
و جميع هذه الامور التي نشعر بها - و لعلّ معها ما لا نشعر بها - ليست بسدى ، لما أنّها موجودة جدّا و ثابتة واقعا . فلا يقصد شيء شيئا إلّا لأنّه عين خارجيّة و
شرح
[ كه در جهان بيرون از ما وجود دارد و ما با يكى از حواس پنجگانهء خود آنها را احساس كرده و از وجودشان آگاه گشتهايم . ]
[ و نيز بىترديد ] در جهان بيرون از ما چيزهايى هست كه ما طالب آنهاييم و يا از آنها گريزانيم ؛ اشيايى هست كه محبوب و يا مورد غضب ما مىباشند ؛ امورى وجود دارد كه ما به آنها اميدواريم و يا از آنها بيمناكيم ؛ چيزهايى تحقق دارد كه طبيعت ما به آنها تمايل دارد و يا از آنها بيزار مىباشد ؛ و اشيايى وجود دارد كه ما براى رسيدن به اغراض و اهداف گوناگون خود - مانند قرار گرفتن در جايى ، منتقل شدن از مكانى يا رسيدن به مكانى ، دستيابى به يك لذت ، اجتناب از دچار شدن به يك درد و يا رهايى از يك امر ناملايم - خواهان آنها هستيم .
تمامى اين امورى كه ما آنها را ادراك مىكنيم - و شايد در كنار آنها حقايق ديگرى نيز باشد كه ما آنها را ادراك نمىكنيم - پوچ و باطل نيستند ، چرا كه حقيقتا موجود هستند و واقعا ثبوت و تحقق دارند . [ هستى در برابر نيستى است و حقيقت در مقابل بطلان است و تلقى هر انسانى از يافتههايش آن است كه آنها امورى موجود و داراى واقعيت هستند ، و لذا هرگز نمىپذيرد كه آنها نيستى محض و بطلان صرف باشند .
دليل بر اينكه تلقى هر انسانى از يافتههايش آن است كه آنها امورى موجود و واقعيتدار هستند اين است كه ] كسى چيزى را طلب نمىكند [ و به دنبال آن نمىرود و در راه تحصيل آن خود را به تعب و سختى نمىاندازد ] مگر به خاطر آنكه آن چيز يك حقيقت خارجى و يك موجود واقعى است و يا [ اگر يك امر