تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
القدرة على الفعل ؛ لأنّ نسبة القدرة إلى الفعل و الترك متساوية ، و لا نسبة للخلق إلّا إلى الفعل . و ليس المراد به هو الفعل - و إن كان ربما يطلق عليه - لأنّه الأمر الراسخ الذي يبتني عليه الفعل . و للخلق انشعابات كثيرة ، تكاد لا تحصى الشعب الحاصلة منها ؛ لكنّ اصول الأخلاق الإنسانيّة نظرا إلى القوى الباعثة للإنسان نحو الفعل ثلاثة ، و هي : قوى الشهوة ، الباعثة له إلى جذب الخير و النافع الذي يلائمه ؛ و قوى الغضب ، الباعثة له إلى
شرح
درآيد . نبايد خلق را همان قدرت بر فعل دانست ، زيرا نسبت قدرت به فعل و ترك يكسان است ، درحالىكه خلق نسبتى جز به فعل ندارد ؛ [ يعنى هر خلقى اقتضاى انجام كار خاصى دارد و ديگر نسبت به ترك آن كار اقتضايى ندارد . ] و نيز مقصود از خلق همان فعل [ و رفتار انسان ] نيست ، اگرچه گاهى به رفتار انسان نيز اطلاق مىگردد ، [ و مثلا به كسى كه رفتارش با ديگران نيكوست گفته مىشود : او اخلاق نيكى دارد ، اما خلقى كه از كيفيات نفسانى محسوب مىشود همان رفتار نيست ، ] زيرا خلق در اين اصطلاح آن امر راسخ و ثابتى است كه فعل مبتنى بر آن است [ و منشأ صدور فعل مىباشد . ]

اصول اخلاق

خلق داراى انشعاب‌ها و شاخه‌هاى فراوانى است كه احصا و شمارش همهء آنها دشوار مىنمايد ، اما اصول اخلاق ، با توجه به تعداد قوايى كه برانگيزندهء انسان به سوى فعل مىباشد ، سه تا هستند ؛ [ چراكه در انسان سه قوهء برانگيزنده به سوى فعل وجود دارد . ] و آن قوا عبارتند از : 1 . قوهء شهوت كه برانگيزندهء انسان است به سوى جذب خير و جلب امور نافعى كه ملايم با طبع اوست . [ خير عبارت است از آن‌چه اصالتا و بالذات مطلوب و خوش‌آيند است مانند سلامتى ؛ و نافع چيزى را گويند كه وسيله براى جلب خير
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 477 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى