تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
الذات ، فلا ماهيّة لها ، بل هي صرف الوجود . و من الكيفيّات النفسانيّة - على ما قيل - العلم . و المراد به العلم الحصوليّ الذهنيّ من حيث قيامه بالنفس قيام العرض بموضوعه ، لصدق حدّ الكيف عليه . و أمّا العلم الحضوريّ ، فهو حضور المعلوم بوجوده الخارجيّ عند العالم ، و الوجود ليس بجوهر و لا عرض .
شرح
دارد . قدرتى كه به واجب تعالى نسبت داده مىشود ] عبارت است از « مبدئيت فعلى واجب بذاته نسبت به همهء اشيا » زيرا واجب الوجود بالذات ، از تمام جهات واجب الوجود مىباشد [ و هيچ جهت امكانى در او يافت نمىشود ، و لذا صدور فعل از او به نحو صحت و جواز نيست بلكه به نحو فعليت و ضرورت مىباشد ، و به بيان ديگر : مبدئيت او براى اشيا به نحو امكان نيست بلكه بالفعل است . ] و چون مبدئيت واجب تعالى براى اشيا عين ذات اوست ، قدرت واجب تعالى ماهيت ندارد ، بلكه صرف هستى و وجود است .

علم

به عقيدهء حكما ، علم در شمار كيفيات نفسانى است زيرا [ از طرفى ] حدّ كيف بر آن صدق مىكند ، [ و از طرف ديگر بر نفس عارض مىشود ] . البته مقصود ايشان خصوص علم حصولى ذهنى است كه قيامش به نفس مانند قيام عرض به موضوعش مىباشد ، [ بدين معنا كه علم حصولى در وجود و تحققش به نفس نيازمند است و بر آن عارض مىگردد ، اما نفس از آن مستغنى است و وجودش به آن وابسته نيست . ] اما علم حضورى [ نه در مقولهء كيفيت مندرج است و نه در هيچ مقولهء ديگرى ، زيرا علم حضورى ] عبارت است از « حضور معلوم با وجود خارجىاش نزد عالم » ، [ و حضور شىء همان وجود شىء است . بنابراين علم حضورى از سنخ وجود است نه ماهيت ؛ ] و وجود نه جوهر است و نه عرض .