دفع الشرّ و الضارّ ؛ و العقل ، الذي يهديه إلى الخير و السعادة ، و يزجره عن الشرّ و الشقاء .
فالملكة العاملة فى المشتهيات ، إن لازمت الاعتدال بفعل ما ينبغي كما ينبغي ، سمّيت عفّة ؛ و إن انحرفت إلى حدّ الإفراط ، سمّيت شرها ؛ و إن نزلت إلى التفريط ،
شرح
واقع مىشود و مطلوب بالتبع مىباشد ، مانند خوردن دارو . ]
2 . قوهء غضب كه برانگيزندهء انسان است به سوى دفع شرّ و امور مضرّ . [ فرق ميان شرّ و مضرّ نظير فرق ميان خير و نافع است . شرّ چيزى را گويند كه اصالتا و ذاتا ناخوشآيند است ، مانند بيمارى و درد ؛ و مضر چيزى را گويند كه زمينهساز پيدايش شر است ، مانند خوردن سمّ . ]
3 . عقل كه انسان را به خير و سعادت رهنمون مىگردد و از شرّ و شقاوت بازمىدارد . [ با توجه به قواى سهگانهء فوق اخلاق به سه دستهء كلى تقسيم مىشود : 1 .
خلقها و ملكات مربوط به قوهء شهوت . 2 . خلقها و ملكات مربوط به قوهء غضب . 3 .
خلقها و ملكات مربوط به عقل . هريك از اين سه دسته نيز بر سه قسم مىباشند :
خلقى كه در جانب اعتدال است ، خلقى كه در جانب افراط است و خلقى كه در جانب تفريط است . و تفصيل اين اقسام چنين است : ]