تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
في بعضها ، لتبلّد و تلكّأ ، و انقطع عن الكلام . و إن لم يكن ضروريّا مقضيّا به ، توسّلت إلى التروّي و الفحص عن المرجّحات ؛ فإن ظفرت بما يقضي بكون الفعل كمالا ، قضت به . ثمّ يتبع هذه الصورة العلميّة - على ما قيل - الشوق إلى الفعل ، لما أنّه كمال ثان معلول لها . ثمّ يتبع الشوق الإرادة ، و هي و إن كانت لا تعبير عنها يفيد تصوّر حقيقتها ، لكن يشهد لوجودها بعد الشوق ما نجده ممّن يريد الفعل و هو عاجز عنه و لا يعلم بعجزه ،
شرح
ديگرى بدون تأمل و انديشه بر زبان جارى مىكند . [ سخنگو در حال سخن گفتن تأمل و فكر نمىكند كه هر حرفى را چگونه ادا كند و لب‌ها و زبانش را چگونه به حركت درآورد تا آن حرف ادا شود ] و اگر در مورد [ اصل ادا كردن يا نحوهء ادا كردن ] برخى از حروف تأمل و انديشه كند به لكنت مىافتد و از سخن گفتن بازمىماند . و اگر تصديق [ به كمال بودن فعل براى فاعل ] روشن و مورد حكم نفس نبود ، نفس انديشه مىكند و به بررسى مرجحات مىپردازد . پس اگر به چيزى دست يابد كه كمال بودن آن فعل را روشن مىسازد ، بدان حكم خواهد كرد ؛ [ و اين مرحله همان مرحلهء تصديق به فايدهء كار است . ] به دنبال تصديق به فايدهء كار و كمال بودن آن - بنابر آن‌چه حكما گفته‌اند - شوق به انجام آن كار در نفس پديد مىآيد ، چراكه شوق يك كمال ثانى است كه معلول تصديق به فايدهء كار مىباشد . و به دنبال شوق ، اراده تحقق مىيابد . و اگرچه تعبيرى كه حقيقت اراده را تبيين كند در اختيار نداريم ، اما [ نبايد در اين‌كه اراده حقيقتى است غير از تحريك عضلات كه به دنبال شوق در نفس پديد مىآيد ترديد كنيم . ] شاهد بر وجود اراده [ به عنوان حلقهء واسطه ميان شوق و تحريك عضلات ] حالتى است كه در شخص ناتوانى كه خود را قادر بر انجام كارى مىداند و لذا اراده مىكند آن را انجام دهد ، اما انجام نمىدهد ، مىيابيم .