ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 422
عنها فى ذاته ، صيرورة وجوده لغيره بعد ما كان لنفسه ، و هو محال بالضرورة . و اعلم أنّ المسألة و إن عقدت في تجرّد الصورة الجسميّة ، لكنّ الدليل يجري في كلّ صورة في إمكانها أن يلحقها كمالات طارئة . و سيأتى في بحث الحركة الجوهريّة أنّ الجوهر المادّيّ متحرّك في صورها ، حتّى يتخلّص إلى فعليّة محضة لا قوّة معها ، و ذلك باللبس بعد اللبس ، لا بالخلع و اللبس ؛ بيرون از ذات بر جسم عارض مىشود ؛ زيرا ] معناى عروض نيازمندى بر جسم در اثر عوامل بيرونى ، پس از غناى ذاتى جسم از مادّه ، تبديل وجود « لنفسهء جسم » به وجود « لغيره » مىباشد ، و اين [ انقلاب در ذات است و ] بالضروره محال مىباشد . تذكر مسألهء مورد بحث ، [ يعنى مسألهء عدم انفكاك صورت جسمى از هيولا ، ] اگرچه دربارهء خصوص صورت جسمى منعقد شده است ، امّا دليل مذكور در همهء صورتهايى كه امكان دريافت كمالهاى جديد را دارا مىباشند ، جارى مىشود ، [ و اثبات مىكند كه آنها نيز هرگز از هيولا جدا نمىشوند ] . حركت جوهرى عالم ماده رو به سوى تجرد دارد در بحث حركت جوهرى خواهد آمد كه جوهر مادّى در بستر صورتهاى خود در حال حركت است ، تا آنكه به فعليت محض برسد و فاقد هر قوهاى گردد . و اين حركت به صورت « لبس بعد اللبس » است نه به صورت « خلع و لبس » . [ يعنى مادّه در حركت جوهرى خود كمالات را يكى پس از ديگرى دريافت مىكند ، و كمالى روى كمال ديگر مىآيد ، نه آنكه كمالى را از دست بدهد و كمال ديگرى را جايگزين آن كند . و اين حركت تكاملى همچنان ادامه مىيابد تا آنكه جوهر مادّى تمام كمالاتى را كه مىتواند كسب كند ، بالفعل واجد شود ، و در اينجاست كه فاقد هرگونه قوهاى مىشود و در نتيجه از مادّه كه محل قوا و استعدادهاست ، مجرد خواهد شد . ]