تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
لا يقال : الحجّة منقوضة بالعقل ؛ فإنّه مؤثّر فيما دونه ، متأثّر عمّا فوقه ؛ ففيه جهتا فعل و انفعال ؛ فيلزم على قولكم تركّبه من مادّة و صورة ، حتّى يفعل بالصورة و ينفعل بالمادّة . فإنّه يقال : إنّ الانفعال و القبول هناك غير الانفعال و القبول المبحوث عنه في الأجسام ؛ فانفعال العقل و قبوله الوجود ممّا فوقه ، ليس إلّا مجرّد وجوده الفائض عليه ، من غير سبق قوّة و استعداد يقرّب موضوعه من الفعليّة ؛ و إنّما العقل يفرض للعقل ماهيّة يعتبرها قابلة للوجود و العدم ، فيعتبر تلبّسها بالوجود قبولا و انفعالا . فالقبول كالانفعال مشترك بين المعنيين ؛ و الذي يستلزم التركّب هو القبول بمعنى
شرح
اشكال هفتم : استدلال مذكور به واسطهء « عقل » [ - جوهر مجرد تام ] نقض مىشود ، زيرا عقل در موجودات زيرين خود اثر مىكند و از موجودات مافوقش اثر مىپذيرد . پس در عقل دو جهت وجود دارد يكى جهت فعل و ديگرى جهت انفعال . پس بنابر گفتهء شما ، بايد عقل نيز مركب از مادّه و صورت باشد ، تا به واسطهء صورت در مادون خود تأثير كند ، و به واسطهء مادّه از ما فوق خودش متأثر گردد . پاسخ : انفعال و قبولى كه در مورد « عقل » مطرح مىشود غير از انفعال و قبولى است كه در مورد اجسام از آن گفت‌وگو مىشود . انفعال عقل و قبول وجود از مافوقش ، چيزى جز همان وجود عقل كه بر او افاضه مىشود ، نيست ، و اين وجود بدون نياز به قوه و استعداد پيشينى كه موضوع را به فعليت نزديك كند ، به عقل افاضه مىشود . اين ذهن ماست كه ماهيتى براى عقل در نظر مىگيرد و آن را به عنوان چيزى كه وجود و عدم را مىپذيرد ، اعتبار مىكند ، و آن‌گاه اتصافش به وجود را قبول و انفعال محسوب مىكند . از اين‌جا دانسته مىشود كه واژهء « قبول » [ - پذيرش ] ، مانند واژهء « انفعال » مشترك لفظى ميان دو معناست : [ يكى استعداد و قوهء پيشين ، و ديگرى فيضان وجود و هستى ] . و قبول به معناى استعداد و قوهء پيشين است كه مستلزم تركيب [ از مادّه و صورت ] مىباشد ، نه قبول به معناى فيضان وجود . بنابراين ، عقل با همان چيزى كه
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 413 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى