على أنّ في كون الاتّصال الجوهريّ الذي للجسم هو ما يناله الحسّ من الأجسام المحسوسة كلاما سيأتي إن شاء اللّه .
و أمّا القول السادس المنسوب إلى شيخ الإشراق - و هو كون الجسم مركّبا من جوهر و عرض ، و هما المادّة و الجسم التعليميّ الذي هو من أنواع الكمّ المتّصل -
ففيه : أوّلا : أن لا معنى لتقويم العرض للجوهر ، مع ما فيه من تألّف ماهيّة حقيقيّة من مقولتين ، و هما الجوهر و الكمّ ، و المقولات متباينة به تمام الذات .
شرح
تشكيل شدهاند كه با فاصله در كنار هم قرار گرفتهاند ، و لذا ] اين مطلب كه اتصال جوهرىاى كه جسم دارد عبارت است از همان چيزى كه حواس از اجسام محسوس درك مىكند ، قابل قبول نيست . [ و به ديگر بيان : مصداق جسم ، به عنوان يك جوهر متصل و يكپارچه ، اشياى محسوس نيست ، مانند در و ديوار ، بلكه ذراتى است كه اين اشيا از آنها تشكيل يافتهاند . ] و بحث آن به خواست خدا خواهد آمد .
بررسى نظريهء شيخ اشراق قول ششم ، كه منسوب به شيخ اشراق است ، اين بود كه جسم مركب از يك جوهر و يك عرض است كه عبارتند از : ماده « 1 » و جسم تعليمى [ - حجم ] كه يك نوع كم متصل است .
اين نظريه با دو اشكال مواجه است :
اشكال نخست : معنا ندارد كه عرض مقوّم جوهر باشد . [ جسم يك ماهيت جوهرى است و وجودش براى خود و قائم به خود مىباشد ، درحالىكه وجود عرض يك وجود وابسته به جوهر و متكى به آن است ، و لذا معنا ندارد عرض جزء ذات جوهر و مقوّم آن باشد . ] علاوهبر آنكه لازمهء اين نظريه آن است كه يك ماهيت حقيقى از دو مقولهء متباين ، يعنى جوهر و كم ، تأليف شده باشد ، درحالىكه مقولات كاملا از يكديگر متباين مىباشند .
هامش
( 1 ) . مقصود از ماده در كلام شيخ اشراق هيولاى اولى كه قوهء صرف است و هيچ فعليتى ندارد ، نيست ، بلكه مقصودش جوهرى است كه اعراض ديگر بر آن عارض مىشوند .