و أمّا القول الرابع المنسوب إلى الشهرستاني - و هو كون الجسم متّصلا واحدا ، كما في الحسّ ، يقبل القسمة إلى أجزاء متناهية -
ففيه : أنّ لازمه وقوف القسمة العقليّة . و هو ضروريّ البطلان .
و أمّا القول الخامس المنسوب إلى أفلاطون - و هو كون الجسم جوهرا بسيطا ، و هو الاتّصال الجوهريّ القابل للقسمة إلى غير النهاية -
ففيه : منع كون الجسم بسيطا ، لما سيوافيك من إثبات الهيولى للجسم .
شرح
بررسى نظريهء شهرستانى قول چهارم ، كه منسوب به شهرستانى است ، اين بود كه جسم همانطور كه حواس مىيابند ، يك امر متصل و يكپارچه است كه آن را مىتوان به اجزاى متناهى تقسيم نمود .
اشكال اين نظريه آن است كه لازمهاش متوقف شدن تقسيم عقلى است ، و اين بالضرورة باطل است . [ به حكم عقل اگر يك شىء داراى حجم باشد به هر مقدار تقسيم شود ، اجزاى به دست آمده خودشان داراى حجم خواهند بود و ازاينرو همان اجزا نيز قابل تقسيم به اجزاى ديگرى مىباشند ، و هرگز به جزيى نخواهيم رسيد كه داراى حجم نباشد . ]
بررسى نظريهء افلاطون قول پنجم ، كه منسوب به افلاطون است ، اين بود كه جسم يك جوهر بسيط است ، جوهرى كه عين اتصال بوده و تا بىنهايت قابل انقسام مىباشد .
اشكال اين نظريه آن است كه جسم يك جوهر بسيط نيست ، زيرا در آينده به اثبات خواهيم رساند كه جسم داراى هيولا مىباشد ، [ و در نتيجه از دو جوهر تركيب يافته است : هيولا و صورت . ]
علاوهبر آنكه [ تجربههاى فراوان به اثبات رسانده است كه اجسام محسوس كه حواس ما به درك آنها نائل مىشوند ، متصل و يكپارچه نيستند ، بلكه از اجزايى