في أكثر من مقولة واحدة ، فهو غير داخل تحت المقولة ؛ إذ لو دخل تحت ما يصدق عليه ، لكان مجنّسا بجنسين متباينين ، أو أجناس متباينة ؛ و هو محال - و مثله ما يصدق من المفاهيم على الواجب و الممكن جميعا - و قد تقدّمت الإشارة إلى ذلك .
و رابعا : أنّ الماهيّات البسيطة : كالفصول الجوهريّة مثلا ، و كالنوع المفرد - إن كان -
شرح
اندراج يك ماهيت در مقولهاى بدين معناست كه در آن ماهيت سلسلهاى از اجناس اخذ شده است كه به آن مقوله منتهى مىگردد . حال اگر يك ماهيت مندرج در دو مقوله يا بيشتر باشد ، لازمهاش آن است كه يك ماهيت درعينحال كه يك ماهيت است ، چند ماهيت باشد . و اين محال است . ]
نتيجهاى كه از اين مطلب گرفته مىشود آن است كه هر معنايى كه در بيش از يك مقوله يافت مىشود ، [ اساسا يك معنا و مفهوم ماهوى نيست و ] در هيچ مقولهاى مندرج نمىباشد ؛ چراكه اگر در مقولهاى كه بر آن صدق مىكند ، مندرج باشد ، داراى دو يا چند جنس متباين خواهد بود ، و اين محال است ، [ زيرا چنانكه گفتيم مستلزم آن است كه يك ماهيت چند ماهيت باشد . مثلا « حركت » هم در مقولهء اين است ، هم در مقولهء كيف و هم در مقولهء جوهر و . . . يعنى هم حركت مكانى داريم ، هم حركت كيفى داريم و هم حركت جوهرى ، و اين نشان مىدهد كه حركت يك مفهوم ماهوى نيست و تحت هيچ مقولهاى مندرج نمىباشد . ] همچنين مفهومى كه هم بر واجب صدق مىكند و هم بر ممكن ، [ مانند مفهوم شىء ] ، يك مفهوم ماهوى نيست ؛ [ زيرا ] همانطور كه پيش از اين گفتيم ، « 1 » [ واجب تعالى ماهيت ندارد و در نتيجه آنچه بر او حمل مىشود از سنخ ماهيت نيست . ]
4 . ماهيات بسيط ، مانند فصول جوهرى ، و مانند نوع مفرد [ يعنى نوعى كه تحت هيچ جنسى مندرج نيست ، مانند نقطه ] - در صورتى كه چنين نوعى وجود داشته باشد - از مقولات بيروناند ، [ و مندرج تحت هيچ مقولهاى نمىباشند . ] در مرحلهء پيشين كه مربوط به احكام ماهيت بود اين مطلب بيان شد . « 2 » [ در آنجا گفته شد كه
هامش
( 1 ) . ر . ك : فصل سوّم از مرحلهء چهارم .
( 2 ) . ر . ك : فصل ششم از مرحلهء پنجم .