مختصات ، أعني الأجناس و الفصول ؛ و أنّ في الأجناس ما هو أعمّ و ما هو أخصّ ، أي :
إنّها قد تترتّب متصاعدة من أخصّ إلى أعمّ ؛ فلا محالة تنتهي السلسلة إلى جنس لا جنس فوقها ؛ لاستحالة ذهابها إلى غير النهاية ، المستلزم لتركّب ذات الممكن من أجزاء غير متناهية ، فلا يمكن تعقّل شيء من هذه الماهيّات به تمام ذاتيّاتها ؛ على أنّ هذه الأجناس باعتبار أخذها به شرط لا موادّ خارجيّة أو عقليّة ، و المادّة من علل القوام ، و هي متناهية ، كما سيأتي إن شاء اللّه تعالى .
فتحصّل أنّ هناك أجناسا عالية ليس فوقها جنس ، و هي المسمّاة بالمقولات .
شرح
دليل نخست : محال است سلسلهء اجناس ماهيات تا بىنهايت پيش برود ، زيرا لازمهاش آن است كه ذات ممكن از بىنهايت جزء تركيب يافته باشد ، و در اين صورت تعقل هيچيك از آن ماهيات [ به طور كامل و صحيح و همراه ] با درك تمام ذاتيات آنها ممكن نخواهد بود ، [ چراكه درك صحيح يك ماهيت در صورتى است كه همهء اجناس و فصول آن درك شوند ، و ذهن از درك اجناس غير متناهى ناتوان است . و اين لازم غير قابل التزام است . ]
دليل دوم : اين اجناس اگر « به شرط لا » اعتبار شوند ، مواد خارجى و يا عقلى خواهند بود - [ اگر ماهيت موردنظر ، در خارج ، مركب از ماده و صورت باشد ، جنس آن از مادهء خارجى اخذ مىشود ؛ و اگر در خارج بسيط باشد ، جنس آن از مادهء عقلى گرفته مىشود ] - و از طرفى ماده از جمله علل قوام شىء است - [ در بحث علت و معلول « 1 » خواهد آمد كه علت به علت داخلى و خارجى منقسم مىگردد . علل داخلى همان ماده و صورت شىءاند و به آن علل قوام نيز مىگويند ؛ و علل خارجى عبارتند از فاعل شىء و غايت آن ] و علل قوام شىء همانگونه كه به خواست خداى متعال خواهد آمد ، متناهى هستند . [ بنابراين ، سلسلهء اجناس شىء نيز بايد متناهى باشند . ]
نتيجهاى كه از اين بحث به دست مىآيد آن است كه در ميان اجناس ، اجناس
هامش
( 1 ) . ر . ك : مرحلهء هشتم ، فصل دوم .