و من هنا يظهر :
أوّلا : أنّ المقولات بسائط ، غير مركّبة من جنس و فصل ، و إلّا كان هناك جنس أعلى منها ، هذا خلف .
و ثانيا : أنّها متباينة به تمام ذواتها البسيطة ؛ و إلّا كان بينها مشترك ذاتي ، و هو الجنس ، فكان فوقها جنس ؛ هذا خلف .
و ثالثا : أنّ الماهيّة الواحدة لا تندرج تحت أكثر من مقولة واحدة ، فلا يكون شيء واحد جوهرا و كمّا معا ، و لا كمّا و كيفا معا ، و هكذا . و يتفرّع عليه أنّ كلّ معنى يوجد
شرح
عالى اى يافت مىشوند كه بالاتر از آنها جنسى نيست . اين اجناس ، مقوله ناميده مىشوند . [ « مقول » در اصطلاح منطق و فلسفه به معناى « محمول » است ، و اين اجناس عالى ازاينرو « مقوله » ناميده شدهاند كه به حمل ذاتى بر اشيا حمل مىشوند ، اما چيزى بر آنها به حمل ذاتى حمل نمىشود . ]
چند نكته از آنچه گذشت چند نكته روشن مىشود :
1 . مقولات مركب از جنس و فصل نيستند ، بلكه بسيط مىباشند ؛ چراكه اگر مركب باشند بايد جنسى كه عالىتر از آنهاست ، وجود داشته باشد ؛ [ درحالىكه بنابر فرض جنسى بالاتر از مقولات و فوق آنها نيست . ] اين خلاف فرض است .
2 . مقولات كاملا از يكديگر متبايناند و تمايزشان به تمام ذات بسيطشان است ، چراكه اگر تمايزشان به جزء ذاتشان باشد ، [ بايد در جزء ديگر ذات باهم مشترك باشند ، يعنى ] مىبايست ميان آنها « مشترك ذاتى » ، كه همان جنس است ، وجود داشته باشد ، در نتيجه جنسى بالاتر از آنها وجود خواهد داشت ، [ درحالىكه طبق فرض ، جنسى بالاتر از آنها نيست . ] اين خلاف فرض است .
3 . ماهيت واحد نمىتواند در بيش از يك مقوله مندرج باشد ، يعنى شىء واحد نمىتواند هم جوهر باشد و هم كمّ ، و نيز نمىتواند هم كم باشد و هم كيف و . . . [ زيرا