تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
و ثالثا : أنّ من الممتنع تحقّق أكثر من جنس واحد ، في مرتبة واحدة ، في ماهيّة نوعيّة واحدة ؛ و كذا تحقّق أكثر من فصل واحد ، في مرتبة واحدة ، في ماهيّة نوعيّة واحدة ؛ لاستلزامه كون الواحد بعينه كثيرا ، و هو محال . و رابعا : أنّ الجنس و المادّة متّحدان ذاتا ، و مختلفان اعتبارا ؛ فالمادّة إذا اخذت لا به شرط ، كانت جنسا ؛ و الجنس إذا اخذ به شرط لا ، كان مادّة . و كذلك الفصل و الصورة متّحدان ذاتا ، و مختلفان اعتبارا ؛ فالفصل به شرط لا صورة ؛ كما أن الصورة لا به شرط فصل . و هذا في الجواهر المادّيّة المركّبة ظاهر ؛ فإنّ المادّة و الصورة موجودتان فيها خارجا ، فيؤخذ منهما معنى المادّة و الصورة ، ثمّ يؤخذان لا به شرط ، فيكونان جنسا و فصلا .
شرح
مطلب سوم : محال است در ماهيت نوعى واحد بيش از يك جنس در يك مرتبه تحقق پيدا كند ، [ چون مستلزم آن است كه يك ماهيت درعين‌حال كه يك ماهيت است چند ماهيت باشد . ] همچنين محال است در ماهيت نوعى واحد بيش از يك فصل در يك مرتبه تحقق يابد ، زيرا مستلزم آن است كه يك ماهيت درعين‌حال كه يك ماهيت است چند ماهيت باشد و اين محال است . مطلب چهارم : جنس و ماده ذاتا يكى هستند و اختلافشان تنها در نحوهء اعتبار آنهاست . به اين صورت كه ماده هنگامى كه « لا به شرط » در نظر گرفته شود ، جنس خواهد بود ؛ و جنس آن‌گاه كه « به شرط لا » اعتبار شود ، « ماده » خواهد بود . فصل و صورت نيز ذاتا متحدند و تفاوتشان تنها در نحوهء اعتبار آنهاست . به اين نحو كه فصل اگر « به شرط لا » اعتبار شود صورت مىباشد ؛ و صورت اگر « لا به شرط » لحاظ شود ، فصل خواهد بود . مطلب ياد شده در مورد جوهرهاى مادى ، كه مركب از ماده و صورت‌اند ، روشن است ؛ چراكه ماده و صورت در خارج در جوهرهاى مادى وجود دارند ، [ و جزء خارجى آنها هستند ] ، و ذهن از آن اجزاى خارجى معناى ماده و صورت را به دست مىآورد ؛ آن‌گاه آن معانى را « لا به شرط » اعتبار مىكند ، و آنها جنس و فصل مىشوند .