ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 344
فتبيّن بما مرّ : أوّلا : أنّ الجنس هو النوع مبهما ، و الفصل هو النوع محصّلا ، و النوع هو الماهيّة التامّة من غير نظر إلى إبهام أو تحصّل . و ثانيا : أنّ كلّا من الجنس و الفصل محمول على النوع حملا أوّليّا ؛ و أمّا النسبة بين الجنس و الفصل أنفسهما ، فالجنس عرض عامّ للفصل ، و الفصل خاصّة للجنس ، و الحمل بينهما حمل شائع . نتايج بحث از آنچه گذشت چند مطلب به دست مىآيد : مطلب نخست : جنس همان نوع است در حال ابهام ، و فصل همان نوع است در حال تحصّل ، و نوع همان ماهيت تامّ است با صرفنظر از ابهام و تحصلش . [ و به بيان ديگر : اگر نوع را از جهت ابهامش در نظر بگيريم جنس است ، و اگر آن را از جهت تحصلش ملاحظه كنيم ، فصل است ، و اگر با قطع نظر از ابهام و تحصلش به آن نظر كنيم ، نوع خواهد بود . ] مطلب دوم : هريك از جنس و فصل به حمل اوّلى بر نوع حمل مىشوند ، [ زيرا همانطور كه در مطلب نخست يادآور شديم ، جنس همان نوع است كه از جهت ابهامش ملاحظه شده است ، و فصل نيز همان نوع است كه از جهت تحصلش به آن نظر شده است ؛ پس جنس و فصل اتحاد مفهومى با نوع دارند ، و در نتيجه به حمل اوّلى بر نوع حمل مىشوند . ] امّا رابطهء جنس و فصل با يكديگر به اين صورت است كه جنس عرض عامّ براى فصل است ، [ يعنى امرى است بيرون از ذات فصل كه بر آن عارض مىشود و در عين حال بر غير آن نيز عارض مىشود ] . و فصل عرض خاص براى جنس مىباشد ، [ يعنى امرى است بيرون از ذات جنس كه فقط بر آن عارض مىشود . ] و حمل ميان آنها حمل شايع مىباشد .