تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
قيل : إنّ الخصوصيّة التي بها يصير الجنس المبهم حصّة خاصّة بالنوع ، من شؤون تحصّله الوجوديّ ، الجائي إليه من ناحية علّته التي هي الفصل ، و العلّة متقدّمة بالوجود على معلولها ، فالتخصّص حاصل بالفصل ، و به يقسّم الجنس الفاقد له في نفسه . و لا ضير في علّيّة فصول متعدّدة لماهيّة واحدة جنسيّة ؛ لضعف وحدتها . فإن قيل : التحصّل الذي يدخل به الجنس في الوجود ، هو تحصّله بالوجود الفرديّ ؛ فما لم يتلبّس بالوجود الخارجيّ ، لم يتمّ ، و لم يكن له شيء من الشؤون الوجوديّة ، فما معنى عدّ الفصل علّة له ؟
شرح
[ در اين‌جا ممكن است اعتراض شود كه جنس ، ماهيت واحدى است ، اما فصول متعدد و متكثرند ، و اگر بگوييم فصل علت براى جنس است ، لازمه‌اش آن است كه ماهيت واحد ، علل متعدد و متكثرى داشته باشد . در پاسخ به اين اعتراض مىگوييم : ] وحدت ماهيت جنسى ضعيف است ، [ و درواقع يك وحدت ابهامى است نه وحدت شخصى ] ، و لذا اشكالى ندارد فصل‌هاى متعدد ، علت براى يك ماهيت واحد جنسى باشند . اشكال دوم : تحصّلى كه جنس به واسطهء آن موجود مىشود ، [ و تحقق خارجى مىيابد ] ، تحصلى كه به واسطهء وجود فردى [ - وجود جنس در ضمن يك فرد خارجى ] براى جنس پديد مىآيد . پس جنس تا وقتى لباس وجود خارجى را بر تن نكرده ، [ و در ضمن يك فرد خارجى تحقق نيافته ] ، تامّ نمىگردد ، و داراى هيچ‌يك از شؤون وجودى نخواهد شد . [ و از طرفى روشن است كه فصل وجود فردى به جنس نمىدهد ، ] پس چه معنا دارد كه فصل را علت براى جنس به شمار آوريم ، [ و بگوييم : تماميت جنس به واسطهء فصل است . خلاصه آن‌كه تحصلى كه به واسطهء فصل براى جنس تحقق مىيابد ، يك تحصل همه جانبه نيست ، و جهات فراوان ديگرى هست كه پس از انضمام فصل به جنس همچنان مبهم و غير مشخص باقى مىماند ، و مادامى كه جنس وجود فردى نيابد ، آن جهات ابهام بر طرف نمىگردد . ]