قيل : المراد بتحصّله بالفصل ، ثبوته التعقليّ ، و كينونته ماهيّة تامّة نوعيّة . و الّذي يكتسبه بالوجود الفرديّ ، هو تحقّق الماهيّة التامّة تحقّقا تترتّب عليه الآثار الخارجيّة .
فالذي يفيده الفصل ، هو تحصّل الماهيّة المبهمة الجنسيّة ، و صيرورتها ماهيّة نوعيّة تامّة ؛ و الذي يفيده الوجود الفرديّ ، هو تحصّل الماهيّة التامّة ، و صيرورتها حقيقة خارجيّة تترتّب عليها الآثار .
شرح
پاسخ : مقصود ما از تحصّلى كه فصل به جنس مىدهد ، ثبوت عقلى جنس و ماهيت تامّ نوعى گشتن آن است . [ جنس ، پيش از آنكه فصل به آن ضميمه شود ، مفهوم معين و مشخصى در ذهن ندارد ، بلكه يك ماهيت ناقص و مردد ميان چند نوع مىباشد ؛ امّا هنگامى كه فصل به آن ضميمه مىشود ، جنس به صورت يك ماهيت تامّ نوعى درمىآيد . مثلا حيوان پيش از آنكه ناطق به آن ضميمه شود ، جسم نامى حساسى است كه يا انسان است يا گاو است و يا . . . يعنى ماهيت ناقصى است كه ميان اين انواع مردد مىباشد . اما هنگامى كه ناطق به آن ضميمه مىشود ، به صورت يك ماهيت تام نوعى ، كه همان انسان است ، درمىآيد ، و داراى يك ماهيت متعين ذهنى مىگردد . ]
و آنچه جنس به واسطهء وجود فردى به دست مىآورد ، عبارت است از « تحقق ماهيت تامّ به گونهاى كه آثار خارجى بر آن مترتب گردد » . بنابراين ، [ تحصلى كه فصل به جنس مىدهد ، غير از تحصلى است كه وجود فردى به جنس مىدهد . فصل به جنس تحصل ماهوى مىدهد كه ظرفش ذهن است ، و وجود فردى به جنس تحصل عينى مىدهد كه ظرفش خارج است . ] آنچه فصل افاده مىكند عبارت است از :
« تحصّل ماهيت مبهم جنسى ، و تبديل آن به يك ماهيت نوعى تامّ » ؛ و آنچه وجود فردى افاده مىكند عبارت است از : « تحصّل ماهيت تامّ و تبديل آن به يك حقيقت خارجى كه آثار بر آن مترتب مىگردد » .