تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
المجموع على الكلّ تقدّم الشيء على نفسه ، و هو محال . و ذلك أنّ الذاتيّ - سواء كان أعمّ ، و هو الجنس أو أخصّ ، و هو الفصل - عين الذات ، و الحمل بينهما أوّليّ ، و إنّما سمّي جزءا لوقوعه جزء من الحدّ .
شرح
آينده ، به خواست خداوند ، اين مطلب بيان خواهد شد « 1 » . « 2 »

پاسخ به يك اشكال

از آن‌چه گذشت روشن مىشود كه حمل ميان ذات و اجزاى ذاتى ذات حمل اوّلى است . و به اين وسيله اشكالى كه دربارهء تقدم اجزاى ماهيت بر ماهيت مطرح شده ، مندفع مىگردد . اشكال اين است كه : مجموع اجزاى يك ماهيت همان كلّ آن ماهيت است . پس اگر بگوييم « مجموع اجزاى يك ماهيت بر كلّ آن ماهيت تقدّم دارند » معنايش آن است كه شىء بر خودش تقدّم دارد ، و اين محال است . پاسخ اين اشكال آن است كه ذاتى - خواه اعم باشد كه جنس ناميده مىشود ، و خواه اخص باشد كه فصل خوانده مىشود - عين ذات است ، و حمل ميان آنها حمل اوّلى است ، و اين‌كه گفته مىشود : « ذاتى جزء ماهيت است » ، از اين‌روست كه جزء حدّ ماهيت مىباشد . افزون بر آن‌كه مانعى ندارد كه بگوييم : اجزاى شىء بر كلّ آن تقدم دارند ، [ و تقدم شىء بر خودش لازم نمىآيد ] ، زيرا « اجزاء با قطع‌نظر از حيثيت اجتماعشان » بر كلّ
هامش
( 1 ) . ر . ك : فصل اول از مرحلهء دهم . ( 2 ) . محقق سبزوارى در بيان تقدم بالتجوهر در شرح منظومه مىگويد : « و آن عبارت است از تقدّم علل قوام بر معلول در خود شيئيت ماهيت و جوهر ذات ؛ مانند : تقدم جنس و فصل بر نوع ، و تقدم ماهيت بر لازم ماهيت و تقدم ماهيت بر وجود نزد برخى » . و در حاشيه‌اى كه بر همين قسمت از شرح منظومه دارد چنين مىفرمايد : « اگر آن‌گونه كه معتزله مىپندارد ، تقرر ماهيت جدا از هر وجودى جايز باشد ، در چنين فرضى ماهيت جنس و ماهيت فصل تقدم بالتجوهر بر ماهيت نوع خواهند داشت ، و همچنين ماهيت بر لازم ماهيت ؛ و بنابر فرض ، وجودى در ميان نيست تا ملاك تقدم و تأخر باشد » ( شرح منظومه ، ص 81 )