الثبوت لذي الذاتيّ ، لضرورة ثبوت الشيء لنفسه ؛ و كونه غنيّا عن السبب ، فالسبب الموجد لذي الذاتيّ هو السبب الموجد للذاتيّ ؛ لمكان العينيّة ؛ و كونه متقدّما على ذي الذاتيّ تقدّما بالتجوهر ، كما سيجيء إن شاء اللّه .
و قد ظهر ممّا تقدّم أنّ الحمل بين الذات و بين أجزائه الذاتيّة حمل أوّليّ . و به يندفع الإشكال في تقدّم أجزاء الماهيّة عليها ، بأنّ مجموع الأجزاء عين الكلّ ، فتقدّم
شرح
آنها از مفاهيم غير ذاتى مىباشند . اين ويژگىها عبارتند از :
1 . ثبوت مفاهيم ذاتى براى موضوعات آنها ضرورى است [ و نياز به دليل و برهان ندارد ؛ زيرا ثبوت ذاتيات شىء براى آن شىء در حكم ثبوت شىء براى خودش مىباشد ، ] و ثبوت شىء براى خودش ضرورى است ، [ يعنى هر چيزى بالبداهه خودش خودش است . پس اگر يك نفر بداند كه انسان چيست ، و ماهيت انسان را بشناسد ، بدون نياز به هيچ دليل و برهانى تصديق خواهد كرد كه انسان ، جوهر است و جسم است و داراى نفس نباتى و نفس حيوانى و نفس ناطقه مىباشد زيرا انسان بودن انسان منوط به ثبوت اين امور براى انسان است . ]
2 . ثبوت ذاتيات شىء براى شىء در خارج بىنياز از سبب است ، بدين معنا كه همان سببى كه شىء را ايجاد مىكند ذاتيات آن شىء را نيز [ با همان ايجاد ] مىآفريند .
زيرا اين دو عين يكديگرند . [ فى المثل همان علتى كه انسان را مىآفريند ، با همان آفرينش ناطق را نيز ايجاد مىكند . زيرا ناطق چيزى جدا از انسان نيست تا نياز به آن باشد كه با يك جعل مستقل در انسان ايجاد شود ، بلكه جعل و ايجاد انسان همان جعل و ايجاد ناطق است ، و مقصود از اينكه گفته مىشود « ثبوت ذاتيات شىء براى شىء بىنياز از سبب است » چيزى جز اين نيست . ]
3 . ذاتيات شىء تقدم بالتجوهر بر آن شىء دارند . [ عقل براى آنكه بتواند ماهيتى را تصور كند ، بايد ابتدا اجزاى آن ماهيت را تصور كند . و لذا گفته مىشود : اجزاى ماهيت از نظر تجوهر ماهيت بر خود ماهيت تقدم دارند ، يعنى براى آنكه ماهيت در ذهن شكل بگيرد بايد اجزايش در ذهن تصور شوند ولو به نحو اجمال . ] در مباحث