ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 326
و يتبيّن به أوّلا : أنّ الأعراض المشخّصة التي أسندوا التشخيص إليها - و هي عامّة الأعراض ، كما هو ظاهر كلام بعضهم ؛ و خصوص الوضع و متى و أين ، كما صرّح به بعض آخر ؛ و خصوص الزمان ، كما قال به آخرون - و كذا ما قيل : إنّه المادّة ، أمارات للتشخّص و من لوازمه . و ثانيا : أنّ قول بعضهم : إنّ المشخّص للشيء هو فاعله القريب المفيض لوجوده ، و كذا قول بعضهم : إنّ المشخّص هو فاعل الكلّ ، و هو الواجب تعالى الفيّاض لكلّ وجود ، و كذا قول بعضهم : إنّ تشخّص العرض بموضوعه ، لا يخلو عن استقامة ؛ نتايج بحث از آنچه گذشت چند مطلب روشن مىشود : مطلب اوّل : اعراض مشخصه - يعنى آن دسته از اعراض كه به عقيدهء پيشينيان عامل تشخصدهنده به ماهيت است - و نيز ماده كه نزد گروهى ديگر عامل تشخص بخش به ماهيت مىباشد ، درواقع نشانههاى تشخص و از لوازم تشخص مىباشند . [ شايان ذكر است كه ميان كسانى كه اعراض را عامل تشخص ماهيت مىدانند ، اختلافنظر وجود دارد . ] ظاهر كلام برخى از ايشان آن است كه همهء اعراض ، عامل تشخص هستند . برخى ديگر تصريح كردهاند كه فقط مقولهء وضع ، متى و أين عامل تشخص مىباشند . و دستهء سوم گفتهاند كه تنها عامل تشخص زمان است . [ اما همانطور كه بيان شد ، اين امور درواقع از امارات و نشانههاى تشخص مىباشند ، و عامل حقيقى تشخص فقط وجود است ] . مطلب دوم : دربارهء عامل تشخصدهنده به شىء ، نظرات ديگرى نيز ابراز شده است ، كه مىتوان وجه صحتى براى هريك از آنها در نظر گرفت . از جمله اينكه بعضى گفتهاند : « عامل تشخصدهنده به شىء فاعل قريب آن شىء است كه وجود آن را افاضه مىكند » ، و برخى گفتهاند : « عامل تشخصدهنده به شىء ، علت فاعلى همهء موجودات است يعنى واجب تعالى كه افاضهكنندهء هر وجودى است » ، و گروهى گفتهاند : « تشخص عرض به موضوع آن است » .