تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
الشيء ، و تسمّى الشخصيّة ، فالحقّ أنّها بالوجود ، كما ذهب إليه الفارابيّ رحمه اللّه ، و تبعه صدر المتألّهين رحمه اللّه . قال في الأسفار : « و الحقّ أنّ تشخّص الشيء - بمعنى كونه ممتنع الشركة فيه بحسب نفس تصوّره - إنّما يكون بأمر زائد على الماهيّة ، مانع بحسب ذاته من تصوّر الاشتراك فيه . فالمشخّص للشيء - بمعنى ما به يصير ممتنع الاشتراك فيه - لا يكون بالحقيقة إلّا نفس وجود ذلك الشيء ، كما ذهب إليه المعلّم الثاني ؛ فإنّ كلّ وجود متشخّص بنفس
شرح
است ، [ يعنى خصوصيتى است كه تنها بر ماهيت موجود در ذهن عارض مىگردد . ] و اما دربارهء جزئيت - كه به آن « شخصيت » نيز مىگويند و عبارت است از « عدم قابليت اشتراك در شىء » - بايد گفت : « جزئيت فقط به وجود است » ، همان‌گونه كه فارابى و به پيروى از وى ، صدر المتألهين بيان كرده‌اند . [ يعنى تنها عامل تشخص و تعين و جزئيت همان وجود است ، و شىء تا موجود نشود جزيى نمىگردد ، و وقتى موجود شد جزيى خواهد بود ، و جزئيت آن به هيچ امر ديگرى وابسته نيست ؛ بنابراين تشخص و جزئيت اوّلا و بالذات از آن وجود است ، و ثانيا و بالعرض به ماهيتى كه متلبس به وجود شده نسبت داده مىشود . ] صدر المتألهين در اسفار مىگويد : « حقيقت آن است كه تشخص شىء - يعنى اباى شىء از اشتراك در آن برحسب نفس تصوّرش - به واسطهء يك امر زايد بر ماهيت است ، امرى كه ذاتا مانع از تصوّر اشتراك در آن است ، [ يعنى خودبه‌خود شركت‌ناپذير است ، و ذاتا تشخص و تعين دارد . ] و همان‌گونه كه معلّم دوم [ - فارابى ] گفته است ، آن‌چه به شىء تشخص مىدهد - يعنى چيزى كه شىء به واسطهء آن شركت ناپذير مىشود - در حقيقت همان وجود آن شىء است ، نه چيز ديگرى ؛ چراكه هر وجودى ذاتا متشخص است . و اگر از نحوهء وجود خاص شىء صرف‌نظر شود ، عقل اشتراك در آن شىء را جايز مىشمارد ، حتى اگر هزار قيد و مخصص به آن ضميمه شود . زيرا امتياز درواقع غير از تشخص است . امتياز وصفى است كه شىء در مقايسه با اشيايى كه در يك امر عام با آن مشارك‌اند ، به آن متصف مىشود ؛ [ مثلا وقتى انسان را با اسب و گاو و